دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
یکشنبه ۷ مهر‌ماه ۱۳۸۱

فایده وبلاگ نویسی

آقا من اين چند روزه که ننوشته بودم،يه دليل بيشتر نداشت. اونم اين بود که دستم رو تا آستين کرده بودم تو بدبختی و کار!!! القصه اينکه به توصيه و تحريک يکی از دوستان هفتادونهی اومدم تو يه نشريه به اسم «پيک پردیس» و رفتم توی سرويس خبر و گزارش و مصاحبه و مقاله و ... به من چه!؟ به خدا تو اين چند روزه همه کار کرده ام اينجا! از اند باکلاس تا اند بی کلاس!!! ولی خب! حداقل خوبيش اينه که فهميدم وبلاگ نويسی فايده هم داره!!! درست حدس زديد. اين دوست ما، نوشته هام رو که خوند، خوشش اومد و گفت پا شو بيا! برات حنا دارم از نوع اعلاش! حالا در هر صورت...
اين چند روزه کار من شده بود (البته فقط يکيش! بابا!!! سرت خيلی شلوغه!) دويدن دنبال اين آش خورها! (در برخی منابع از آنها با نام ورودی جديد نام برده شده است!) و گزارش تهيه کردن در مورد برنامه هايی که برايشان راه انداخته اند، گزارش تهيه کنم. حالا چه برنامه هايي!؟ اول سخنرانی مسوولين فوق العاده محترم!!! دانشگاه در خصوص مسائل مختلف، و اکنون قسمتهايی بسيار کوتاه از آن (بقيه اش شايد بعد)
رييس اداره تغذيه:«چی فکر کردين؟ ما اينجا اون غذايی که تو خونه مامانتون براتون درست می کنه رو نمی تونيم براتون بپزيم! برنج ما برنج تايلنديه که کيلويی 10 تومن می خريم براتون می پزيم! همينه که هست! تازه ما بيشتر از اين پول رو بايد بديم تا چند تا کارگر گونيهای برنج رو از کاميون بيارن پايين! تازه ما اينجا نمی تونيم خيلی کاها رو انجام بديم مثلا در مورد غذای قرمه سبزی، ما ده نفر حرفه ای داريم که اين سبزيها رو ساتوری می کنن و بعدش می ريزيم توی آب! انشالله که گِلهاش پاک بشن!!!» خوب در نظر بگيريد که طبق نظر منابع رسمی (وزارت علوم) و منابع غيررسمی (مامان خدم که ماشالله همه جا به خاطر کنفرانس رفته) سالهاست که دانشگاه ما بهترين غذای دانشگاههای ايران رو داره! و انصافا هم غذاش قابل خوردنه و تا حدودی خوشمزه! (اين رو انصافا گفتم) حالا بقيه دانشگاهها غذاشون چيه!؟ خدا داند!
و طبق معمول سخنرانی دبير کميته ترسناک،خفن،دانشجوپرست و عشق پايان ناپذير دانشجويان انضباطي! خيلی جالبه که سال جديد را علاوه بر تعارفات معمول، با سخنرانی «دبير کميته انضباطي» و همچنين «رييس کميته مشاوره» شروع کنيد!
نتيجه اخلاقي:دانشجو حتی در همان ابتدای ورود نيز، موجودی است روانی، همه چيزخوار و مجرم بالفطره ای خطرناک، و مستحق تعليق و اخراج! وگرنه چرا در اردوی وروديهای جديد از دبير کميته انضباطی و رييس کميته مشاوره و روانپزشکی برای سخنرانی دعوت می کنند!؟
اين بيچاره های بدبخت رو حتی يه اردوی ساده هم نبردند و فقط يک دور، دور محوطه «بزرگترين دانشگاه ايران» (البته از نظر مساحت!) با اتوبوس، گرداندند تا با اين دشت باير آشنا شوند. دشتی که دانشکده ها در ميان آن چون واحه هايی در کوير می درخشند! تازه در مصاحبه با رييس دانشگاه، در خصوص نبود تعداد زيادی از رشته ها در اين دانشگاه مدعی جامع بودن! ايشان فرمودند: «ما دچار کمبود فضا هستيم!!!» جالب اينکه تمام اين برنامه ها برای دختران و پسران به طور مجزا برگزار شد. از اون جالبتر اين بود که يه نمايشگاهی ترتيب داده بودند بغل سالن ورزش! (آخه توی يکی از سالنای ورزشی دانشگاه صندلی چيده بودند به همراه سکوهای اون سالنه) با کلی خرج برای داربست و اين جور چيزا، که تشکلها و کانونها و نهادها و بسيجها و...ها بيان دانشجوها رو به اصطلاح جذب کنن! کل بار فرهنگی و سياسی دانشگاه! که اگر دقيقتر نگاه می کردی برابر بود با «هيچي!!!» خوب از اين وضع دانشجو و کميته انضباطی، بيشتر از اين هم نمی شه انتظار داشت. سال به سال آمار دخترها زياد می شه، در عوض سال به سال دانشجوهای بی بخارتری ميان تو اين خراب شده! آدمهايی که جز تست و درس و خر زدن، هيچی بارشون نيست. در نتيجه تمام فعاليتها داره می خوابه! پژوهش و تحقيق و اينا که شوخيه! سياست هم که اه اه اه خيلی بده! کار فرهنگی و چاپ نشريه هم که قلم می خواد و سواد، که اين جماعت (حتی هم دوره ايهای خودم) بدتر از من هيچ کدوم ندارن! فعاليتهای صنفی و اعتراضی و اينا هم جربزه می خواد که تنها به دليل کميته انضباطی (و نه بی حالی خانوما و آقايون) تعطيل شده! دفترها هر روز دارن تعطيل می شن! انجمن علمی و شورای صنفی و انجمن اسلامی و غيره و غيره هم که فقط مکانی هستند برای آشنايی آقايون با خانومها! شما را به خدا بگين من چی بگم؟؟؟
امسال گوش شيطون کر! %68 پذيرفته شدگان خانومها بودند و در اين بين فقط دانشکده مهندسی (مال خودمون رو می گم) ناپرهيزی کرده و به همين نسبت يعنی %68 وروديهاش پسرا بودن! بقيه همه %60 به بالا دختر داشته اند. در مورد دانشکده علوم تربيتی هم بايد گفت: «توی وروديهاش پسر هم پيدا می شه» رکورد: %86 دختر، %14 پسر. شده بهشت پسرها
ولی خوب اين طوری که من ديدم اکثر وروديها يه چند سالی درس خونده بودند تا پايه شون برای ورود به دانشگاه قوی شه! راستی ياد اين افتادم که من و باران هر کدوم يه موسسه ای بزنيم. مال من «قلمسازان دانش!» مال اون هم «منشور انديشه چي!» جالب اين که هيچ کدوممون هم پامون رو به دفتر اينها نذاشته بوديم نذاشتيم. منو دارن از اينجا بيرون ميندازن پس بقيش بمونه واسه يه وقت ديگه

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک