دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
پنجشنبه ۲۱ شهریور‌ماه ۱۳۸۱

کار «کَس نکرد»

به سلامتی و ميمونی از مسافرت برگشتم.چند تا دسته گل کوچول موچولو هم بيشتر به آب ندادم. راستش قرار بود فردا برگرديم، اما به دليل فاينال آلمانی مادرم و از اون مهم تر دسته گل من امروز برگشتيم (البته يعنی ديشب) و اما دسته گل: اينجانب اعتراف می کنم که با وجود اينکه موفق نشده بودم که رمز password فابريک و اصلی گوشی موبايل را بيابم، طی يک اقدام کاملا عجيب! آن را فعال نموده، موجبات قفل شدن گوشی را فراهم آوردم!!! بدون موبايل هم که زندگی نمی گذره! نه!؟
اومدم صفحه رو باز کنم، می بينم که خاک بر سرم شده و تمام آرشيوم شده مرحوم آرشيو! فورا اومدم تند و تند دوباره همش رو publish کنم يه وقت... مردم از نخوندنشون دچار افسردگی نشن يه وقت! ;-) و سپس متوجه شدم که هنوز هستند و کافيه آرشيوم رو republish کنم تا همه چيز درست شه! اينم از اين مشکل لاينحل!
رفته بوديم خزرشهر اما هر سال دريغ از پارسال امسال که ديگه شده بود يه قبرستون که بروبچه های شمال شهر ميان توش! ديگه نه ماشين باکلاسی توش بود (البته ممکنه به نظر شما آردی و پرايد و پيکان باکلاس بياد، ولی من ترجيح می دم ماشين نداشته باشم تا اينکه بخوام سوار پيکان شم) مردمش هم که شده بودن مثل همين تهران! نه اروپايی نه پايي! گير دادن هم که اونجا هم شروع شده. مناظر طبيعي! هم که انگار طلبکارن از آدم! فقط مونده آب بازی و خورد و خواب فراوون و راحت که من همه جا ازم اين يه مورد بر مياد. دوتا بچه باحال هم که پيدا نشد (به عبارت بهتر: طبق معمول من عرضه يافتنشون رو نداشتم) که يه ذره بخنديم. اونقدری که می خواستم خوش نگذشت. اين دوتا هم که نذاشتن من يه ذره تنها بشينم فکر کنم. آخه يکيی بگه ان چه زندگی ايه!؟
البته از نظر من اون مساله کاملا طبيعيه. به اييين دليل که من خودم هم معترفم که در زمينه برقراری ارتباط با مردم مشکل دارم، به شدت هم مشکل دارم. حالا اگه اونجا چند تا دوست، ولو برالی کوتاه مدت يا حتی يکی، پيدا می کردم عجيب و غيرمنتظره بود. آقا جان بحث ساده است. کالای من برای مبادله پاياپای، در اين بازار (بازار ارتباطات دوستانه و شخصي) يا اصلا مشتری نداره يا مشتريش خيلی محدود و نايابه. ارزونش بکنم!؟؟؟ ;-)
اصلا اين خراب شده (ايران رو نمی گم، تهران رو هم به همچنين! وبلاگ رو می گم!) به همين دليل ساخته شده. من اين جوری و اين شکلی بين مردم نه جاذبه دارم، نه طرفدار! به نظر شما چه کار کنم؟ خودم رو عوض کنم يا تحمل کنم همه عواقب نيکنام بودن رو؟

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک