دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
پنجشنبه ۲۵ مهر‌ماه ۱۳۸۱

استعفانامه آقای سبیلو

سردبير محترم و دبير سابق سرويس خبر و گزارش، آقای سبيلو طی يک نامه بلند بالا به خودشان دو هفته مرخصی دادند به 9 دليل!
1-19 واحد درسی در دانشکده به شرح ذيل (نظريه کارشناسي: داداش من، اين که چيزی نيست. همه بچه های مکانيک 80، اين ترم بيست واحد برداشتن!)
* 3 واحد درس طراحی اجزای 2، که دارای يک قلاده پروژه طراحی ميکسر آب و خاک نيز هست (نظريه کارشناسي: دوستانی که مکانيک می دونن می فهمن چی می کشه اين بدبخت)
* 3 واحد درس روشهای طراحی مهندسی دارای يک جام (آينه و شمعدان، نه! بلکه) پروژه (نظريه کارشناسي: بدبخت شدی رفته، چون استاد اين درس، استاد راهنمای من هم هست. مس دونم چه بلايی سرت مياره!)
* 14 واحد درس ديگه که دم به ساعت کوئيز و امتحان می گيرن (نظريه کارشناسي: اول که خودت می گفتی که کوئيز: شوخي! ثانيا من هم تمام استادهام، در فاصله 23 آذر تا 28 آذر امتحان ميان ترم گذاشتن! من هيچی نمی گم، تو ديگه روتو کم کن!)
2- چند فروند استاد، متخصص در گير دادن به صورت سه پيچ، که رحم . رفاقت سرشون نمی شه.
تبصره: در ميا اين استيد، انواع لوچ، کور (نيمه بينا يا روشندل، هر کدام که شما بپسنديد!) لنگ، کچل و ... هم در ميانشان يافت می شود (نظريه کارشناسي: اين کچل لنگ کور که می گی، من ترم پيش باهش استاتيک نداشته ام!؟ خيلی باحاله! ميانگين نمره های کلاسش، از پايين ترين نمره کلاس اون يکی استاد، هم کمتر بود. می دونم چه رنجی می کشي! ساير موارد راجع به اين درست رو هم امشب فاش نمی کنم)
3-دو جلسه در هفته کلاس زبان که 8 جلسه در هفته بايد صرف انجام تکاليف آن کرد (نظريه کارشناسی (با لهجه حسنی بخوانيد) واسه من می ری کلاس زبان! می ری انجيليسی ياد بجيری بری با اون بوش و اون نيلسن جاسوسی کني! آخه تو گيرت نداری مگه!؟ اين کارای بی ناموسی چيه می کني!؟ برو بيل بزن! برو سيب زمينی و گوجه بکار!)
4-سردبيری نشريه وزين واحه (نظريه کارشناسي: عزيز دلم، اين کارو ول کن که حاجيت با کمک دوستان يه کاريش می کنيم و نيازی به حضور شخص بی شخصيت شما نيست. دليل الکی واسه من نيار)
5-معاونت در کميته دانشجويی کنفرانس مکانيک (نظريه کارشناسي: برو يه کلاه سرت بذار که نه گوشای درازت معلوم شه! نه بتونن سرت کلاه بذارن!)
6-يک راس پروژه ساپکو که به نازگی به من اصابت و سپس دخول کرده است (نظريه کارشناسي: يه روز نيومدی دفتر نشريه، شبش اومدی اينو به من می گي! بکش تا بفهمی دنيا دست کيه! در ضمن دوست شدن با رييس گروه، همين بدبختيا (اين مورد و مورد 5) رو هم برای آدم به ارمغان مياره ديگه)
7-عاشقی (نظريه کارشناسي:
اگر ديدی جوانی بر عمودی تکيه کرده،
بدان که ديوانه است و اين هم يکی از نشانه های ديوانگی اوست. در ضمن در همين راستا : آی قلبم!!!)
8- پيام آور بهشت که درد بی درمان است (نظريه کارشناسي: می خواستی تابستون به جای اينجا موندن و پيک المپياد راه انداختن بری دنبال يه کار نون و آب دار! که بعدا نيای تو اين خراب شده برای فعلگي!)
9-... و هزارن درد بی درمان ريز و درشت ديگر که در برابرشان، موارد فوق هيچ است (نظريه کارشناسي: اولا که درد کم آوردی ثانيا در برابر همه قبول، به جز اون عاشقيت (که کمنو کشته!) ثالثا بزرگ می شی يادت می ره!)
در ضمن اينجانب 6 ماه است که مامان جونم رو نديده ام (نظريه کارشناسي: مامان جون جنابعالی که همين اول سال اومده بودن اينجا! ای پليد! ای پست! نشون به اون نشون که باقلوا خوردم من!)

خدا آخر عاقبت اين شماره و به وپژه شماره بعد رو خودش به خير کنه! تو اين يکی که رييس و سبيلو نيستن! تو اون يکی هم که همه داريم برمی گرديم به ولايتهايمان

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک