دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
شنبه ۲۴ اسفند‌ماه ۱۳۸۱

حالگيري

آقا من به کی بگم که نشستم دو ساعت آفلاين و در کمال آرامش، مطلب نوشته ام و بعد هر کار می کنم (هر چی فکر کنين) بلاگر مسخره بازی درآورده و آخرش هم ديسکانکت کرده ام تا با يه اکانت ديگه برم، شايد که درست شه. يک دفعه کامپيوتر قاط زده و هر چی نوشته بودم دود شد و تا کامپيوتر رو ReStart نکرده ام هيچ اتقاقی نمی افته. خلاصه اينکه دود شد و رفت هوا! الان هم در مجموع هيچ اميدی نيست.
کلکسيون امراض
جای شما که خدا نکنه خالی باشه، جای همه دشمناتون خالي! کلکسيون امراض راه انداخته ام. نمايشگاه و فروشگاه مرکزي: همين جا، خودم! چی می خواين؟ از کجا شروع کنم؟ چون همين الان سرفه کردم، اول از خشکی و التهاب سينه و تنگی نفس و خس خس و سرفه های خشک و پدر در آور می گم (سرطان ريه است ديگه، نه؟) بعد آبريزش بينی، همراه با آبريزش مجدد بينی و بار سوم آبريزش بينی. دستمال تو خونه نمونده تمام پوست صورتم خشک شده و پلکهام چسبيدن به همديگه (آمپولانزای افغاني! درسته؟ نود و سه تا آمپول تو هر آمپولگاه! دوای دردته!) چند وقت پيش هم که رفته بودم دنبال گواهينامه، متوجه شدم که ديد چشم راستم حدود شش دهم و ديد چشم چپم در خوشبينانه ترين حالت حدود سه دهم شده. هيچی ديگه، کلی هم خودم آزمايش کردم و ثابت شد که با چشم چپم هيچی نمی بينم. حداقل دو تا عمل ليزر افتاده ام (مجددا در يک حالت پر از خوش بيني) چون چند روز، شايد هم يکی دو هفته از معلوم شدن اون قضيه گذشته، ديگه تعريف کردن گريه ها و بی حاليها و حال گيريها و افسردگيهاش فايده نداره. فقط فعلا بنده نيمه کور هم هستم (کور شی ننه الهي!) ناخن شست پای راستم هم رفته تو گوشت و داره عفونت می کنه (قانقاريا گرفتي؟ مبارکه!) در مورد بيماريهای روحی و مغز و اعصاب هم جز همون چند تايی که می دونين خبر جديدی نيست (زوال عقل، زوال حافظه، جنون آنی، جنون ادواری، جنون دائم، افسردگی، خود کم بينی، خود بزرگ بينی، نهيليسم، M.S، پارکينسون، فلج مغزی، ماليخوليا، عذاب وجدان، وسواس، توهم، از کار افتادگی نيمه راست و چپ مغز، مرگ مغزی ... و در آخر همه بينی (دماغ) خود بزرگ (گنده) بيني) اون دنيا يه نفر، نبود؟ رفتيم ها!
چه خوشنام!
خيلی جالبه! ملت تو گوگل چه چيزهايی رو جستجو می کنن و به اينجا می رسن!؟ يا دنبال وبلاگ سـ.کـ.سـ.ـی می گردن، يا سايت سـ.کـ.سـ.ـی، يا عکس سـ.کـ.سـ.ـی، يا فيلم سـ.کـ.سـ.ـی، يا جوک سـ.کـ.سـ.ـی، يا توت فرنگی، يا حتی خيار چمبر!
متشکريم از گوگل به خاطر گوگل فارسی و متشکريم از خودمون که اصلا تو کف نيستيم و فقط به دنبال علم و خبر و تحقيق هستيم و آموزش. حالا خدا رو شکر که ادبيات اينجا بهداشتيه وگرنه که ...
از اين عزاداريها متنفرم
يه متن نسبتا کامل در اين مورد نوشته بودم، حالا که اون مرحوم (متن رو عرض می کنم) در بين ما نيستن، چند خاطره کوتاه (نکته مهم) را ازشون حضورتون تعريف می کنم. روحش شاد
1-امام حسين چنان شق القمری نکرده. از بين سه دسته دشمنان علی، فقط يک دسته در پيش روی اما حسين بوده اند.
2-به هر روی و برخلاف اون چيزی که نوحه خوان های «ثانيه ای صد تومن» و خيلی از ملا منبريها مدعيش هستن، (يا می خوان اين طور نشون بدن) چندان حق و باطل معلوم نبوده (همون طور که در دنيای کنونی هم معلوم نيست) و انصافا يزيد و تمام اطراف و اکنافش ظاهر دينی تر و چهره متدين تری از امام حسين بی ريا و برادر خوشگلش، ابوالفضل، داشته اند. سگ بازی و اينها هم همه اش حرفه. عمروعاص و تمام پيروانش قرآن بر سرنيزه می کنن و اثر مهر روی پيشونيهاشون خودنمايی می کنه
3-مظلوميت حسين، نه در تعداد ياران، نه در بی وفايی، نه در بی آبی، نه در قتل از پشت سر، نه از... که از برداشت باژگون و وارونه جلوه دادن حقايق در خصوص حرکات و اعمالشه. يزيد هم اميرالمونين خونده می شد، همان گونه که معاويه نيز! کی از راه دين داره نون می خوره؟ معتقده به اون يا نه؟ فرقی هم می کنه مگه؟
4-هر سال يه مراسم، هر سال يه حرف، همون مراسم، همون حرف، فقط آئينی که بدون هيچ اشتباهی تکرار می شه و تکرار می شه و تکرار می شه. خدا جات رو در کنار امام حسين می گذاره اگه برايش گريه کنی، اما اگه سال ديگه اين کار رو نکنی يا گريه ات نگيره، رزروت باطل می شه!
5-هنوز علی يه چيز ديگه است. به جای گريه کردن و لبريز شدن از احساسات و طوفان، بياين بشينيم فکر کنيم و حرف بزنيم. مقايسه نکن، قياس نکن، ولی يه چيزی ياد بگير. فردای قيامت، صف محبوبين رو که نگاه می کنم، کسايی رو می بينم و کسايی رو نمی بينم که ... صف ما مغضوبين که ديدن نداره، سياهيم مثل قلب هامون، مثل روزگارمون

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک