دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
دوشنبه ۲۴ شهریور‌ماه ۱۳۸۲

دموکراسی اروپا و دموکراسی آمريکا

۵ روز پيش، چهارشنبه ۱۰ سپتامبر، خانم آنا ليند وزير امور خارجه سوئد با حمله يک مرد ناشناس روبرو شد. وی که مشغول خريد از يک فروشگاه زنجيره‌ای بود، فردای آن روز در بيمارستان جان سپرد. شايان ذکر است که از وی به عنوان نخست‌وزير آينده سوئد نام می‌بردند. تا چند سال پيش هيچ مقام دولتی‌ای در سوئد محافظ شخصی نداشت و مانند مردم عادی از اتوبوس و ساير وسايل نقليه استفاده می‌کردند. کشته شدن نخست‌وزير سوئد و همسرش به سال ۱۹۸۶ در يک سوءقصد در خيابان نيز تغييری در مشی سوئدی‌ها نداد. بالاخره چند سالی است که دولت سوئد به نخست‌وزير و سه تن از اعضای خاندان سلطنتی محافظ شخصی داده است.

در اين خبر نکته‌های زيادی نهفته است. من فکر می‌کنم مسأله نداشتن محافظ شخصی مهم‌ترين مسأله است. واقعا اين کشورها را مقايسه کنيد با ايران خودمان يا حتی آمريکا!
آمريکا با آن همه دبدبه و کبکبه‌اش و دم زدن از دموکراسی و پياده کردن دموکراسی در سراسر جهان، کمترين شباهتی بين سياست‌مداران و مردمان عادی‌اش نيست. سياست‌مداران و حاکمان آمريکايی قبل از هر چيز به شدت پولدار هستند. اصولا نظام سياسی آمريکا نه بر پايه قدرت، که بر پايه پول نوشته و بنا شده و دموکراسی را هم مگر اينکه خدا بيامرزد، وگرنه مملکتی که پارلمان بتواند هر روزه و سر خود سياست‌های کشور را عوض کند که به درد پول درآوردن و سرمايه‌گذاری نمی‌خورد. (به همين دليل است که در سيستم‌های ديکتاتوری شاهد وضع اقتصادی بهتری هستيم) بر اين اساس همه چيز در نظام سياسی آمريکا در جهت رشد اقتصادی و افزايش توليد، درآمد، سود و البته از همه مهم‌تر، مصرف، شکل داده شده و مصرف چيزی است که در آمريکا از هر چيز ديگری مهم‌تر است. اينکه «مصرف‌گرايی خوب است يا بد؟» سوؤالی نيست که الان بخواهم بدان بپردازم. مسأله اين است که در هر حال نظام سياسی آمريکا نظامی مبتنی بر دموکراسی نيست. در کنار هر صاحب‌منصبی خيل عظيمی از افراد مرتبط وجود دارد. از دستياران و مشاوران گرفته تا طراحان وضعيت ظاهری ايشان و صد البته خيل محافظان! در آمريکا کسی رئيس جمهور را به جز از پشت شيشه تلويزيون، هرگز نمی‌بيند. (مگر در تبليغات انتخاباتی يا اينکه آدم پولداری باشد) به طور کلی نظام سياسی آمريکا دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه است و مقدار زيادی هوشمندی سياسی و اقتصادی. به راحتی می‌توان درک کرد که نزديک شدن به لايه‌های بالايی قدرت در آمريکا اصلا کار آسانی نيست و نياز به پول يا شهرت دارد (کانديدا شدن آرنولد برای فرمانداری ايالت کاليفرنيا از سوی جمهوری‌خواهان، جايی که دموکرات‌ها به طور سنتی محبوب‌ترند و البته هاليوود هم آنجاست و کلی پول و منفعت ديگر)
اصولا از مقايسه اروپا و آمريکا می‌توان درس فراوانی آموخت. اروپايی‌ها دموکراسی را به زيبايی درک کرده‌اند و معمولا هم دشمنی ندارند. بر خلاف ما، بر خلاف آمريکا. چرا آمريکايی‌ها از خود نمی‌پرسند که «دليل اين همه دشمن داشتن ما چيست!؟» چرا نخست‌وزير و پادشاه سوئد دشمن ندارند و همه بدخواه ما و آمريکاييان هستند؟

دشمن داشتن بی‌دليل نيست. هر دافعه‌ای دليلی دارد. ترس و خطر موجود برای هر کس ناشی از ايراد اوست. ی را خورده و ثروتی انباشته که حسادت به بار آورده ی را پايمال کرده و قدرتی فراهم آورده که نفرت و خشمی را موجب شده است. آنا ليند عصرها به دو فرزند خود می‌رسيد و با آن‌ها می‌گذراند. رئيس‌جمهور دوره‌ای سوييس هم هر روز با مترو و اتوبوس اين طرف و آن طرف می‌رود. برج عاج نشينی هم علت است و هم معلول

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک


یادداشت‌های شما:

لطفا ميلتو چك كن

[ ديزل ] | [سه شنبه، ۲۵ شهریور‌ماه ۱۳۸۲، ۹:۵۵ صبح ]


.... عرض شود كه بهرنگ .حان. در سرزمينهايي مثل ايران ما وقتي آدمهاي بي لياقت با حقه و زورگويي به قدرت مي رسند، محبورند كه مردم را سركوب كنند تا بتوانند به غارتگري خود برسند. آنان مي دانند كه برگزيده مردم نيستند به همين دليل از سايه خود نيز وحشت دارند. ما را نبايستي با ديگران مقايسه كرد. فلاكت ما را بايستي در .حامعه خودمون و مسائل فرهنگي اش .حستحو كرد.

[ Aria ] | [سه شنبه، ۲۵ شهریور‌ماه ۱۳۸۲، ۱:۳۵ بعدازظهر ]


سلام دوست عزيزم! فكر مي كنم در مطلبت اشتباهي رخ داده است. در واقع دو موضوع كاملا متفاوت در دو حوزه مجزا خلط شده اند. دليل وجود دشمنان خارجي براي دولت آمريكا و دموكراسي داخلي كشور. با وجود اينكه من نيز بر اندركنش اين دو مقوله تاكيد دارم ولي نظر دادن درباره هريك از آنها بحث مجزايي است. ببينيد اولا وجود يا عدم محافظ شخصي دليلي بر دموكراسي نيست بلكه با توجه به موقعيت امنيتي و گرايشات مساوات طلبانه (كه دخلي هم به دموكراسي ندارد) تعيين مي شود دوما همانطور كه ديديد نخست وزير بي آزار سوئد نيز محافظ دارد سوما كدام كشور ديكتاتوري از آمريكا رشد اقتصادي بيشتري داشته است؟ گويا شما اثر موضعي حادثه 11 سپتامبر را در اقتصاد آمريكا به تمام تاريخ آمريكا تعميم داده ايد! چهارما آنچه از مشكلات انتخابات آمريكا گفته ايد نه از نتايج عدم دموكراسي بلكه دقيقا از مشكلات حضور دموكراسي است. گويا ما دموكراسي را موجودي بي عيب مي دانيم و تمامي عيوب جوامع دموكراتيك را منتسب به عدم اجراي صحيح آن مي كنيم در حاليكه دموكراسي نيز همانند هر سيستم حكومتي ديگري داري عوارض و پس آمدهايي است كه نمونه هايش را در جوامع غربي مي بينيم. شما را در اين رابطه به مطالعه نظرات آنارشيستها و سوسياليت كمونيستها دعوت مي كنم. پنجما دافعه خارجي آمريكا دلايل مشخصي دارد كه فقط و فقط در جهت منافع ملي آمريكاست. آمريكا با سوئد متفاوت است چه به لحاظ ساختار جمعيتي و چه به لحاظ موقغيت سوق الجيشي آمريكا اگر مي خواست شكل كارش مانند سوئد باشد مسلما هندوستان مي شد و شايد هم اصلا وجود نداشت. ببخش دوست من خيلي حرف زدم خوشحالم كه وبلاگت رو پيدا كردم. شما هم به من سر بزن! اگرچه من سياسي نمي نويسم.

[ مهرداد ] | [چهارشنبه، ۲۶ شهریور‌ماه ۱۳۸۲، ۵:۱۹ بعدازظهر ]