دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
دوشنبه ۲۲ خرداد‌ماه ۱۳۸۵

شِكست‌نوشته‌ها

۱- باختيم. به خودمان باختيم. به ترس مربي‌اي باختيم كه مي‌خواهد برود و ديگر طاقت ما را ندارد. آرزويمان اين بود كه در اين سه بازي آخري كه روي نيمكتمان مي‌نشيند، شجاعت به خرج داده و بعد از يك نيمه ضعيف، دايي را بيرون بكشد و سهراب بختياري‌زاده را هم جايگزين يحيي، مدافع گل‌زن خونسرد كند پيرمان كند. نمي‌دانم كه چطور شد به يك باره در نيمه دوم، نكونام و آندرانيك از چرخه بازي خارج شدند. مشكل اصلي تيم در نيمه دوم اين بود كه طراح و بازي‌ساز نداشت، توپ به وسط زمين نمي‌آمد و فقط در دو گوشه زمين و در خطوط كناري، توپ را شوت مي‌كرديم؛ به اين اميد كه به ايستگاه بعدي برسد. در صورتي كه بايد بازي را به وسط زمين و روي زمين مي‌آورديم و آن جور در زمين خودمان به دفاع صرف بي‌نتيجه نمي‌پرداختيم. براي من سؤال اين است كه در رختكن ما چه گذشت كه در نيمه دوم، بازيكنان تيم تمركز و انگيزه‌شان را از دست دادند. سؤالي كه حداقل تا يك ماه ديگر بايد براي گرفتن جوابش، منتظر ماند.

۲- موقعي كه باخته‌ايم، زمان خوبي براي طرح اين سؤال است كه «چرا بايد يك بازي، يازده نفر و يك توپ، اين قدر براي ما اهميت داشته باشد؟ چرا بايد با پيروزي‌اش انگيزه بگيريم و با شكستش، افسردگي؟ آيا واقعاً توجيهي عقلاني براي آن شادي و اين غم مي‌توان يافت؟»

۳- اگر صادق باشيم، آن‌ها در عمل هيچ تأثيري بر روي زندگي ما ندارند و اين‌ها تنها خودفريبي و «دل‌خوش‌كنك» است. زماني كتابي از «جرج اورول» به دستم رسيده بود به نام «به سوي اعماق» كه زندگي كارگران معادن زغال‌سنگ انگليس را شرح مي‌داد. اورول در محاسباتش در آن كتاب نشان داده بود كه حداكثر درآمد كارگر، از حداقل هزينه‌اش كمتر است. با وجود اين دلش به هفته‌اي يك قوطي «ساردين» و يك برگ «لاتاري» خريدن خوش است. مي‌داند هم كه برگه‌اش هيچ گاه برنده نخواهد شد، اما مي‌تواند شب‌ها با رؤياي شيرينش بخوابد و اندكي از مشكلاتش فاصله بگيرد.

۴- حال، ما نيز براي فرار از هزار و يك مشكل شخصي، گروهي و ملّي خود، فوتبال را به بهانه‌اي تبديل كرده‌ايم براي غم يا شادي. فوتبال مُسكّني شده است كه عاجزانه از او مي‌خواهيم كه ما را مست و بي‌خبر گرداند و به ما بباوراند كه اكنون در اوج آسمانيم. حتي فراتر از آن، اگر در قعريم، به دليل فوتبال است و باخت تيممان، نه هيچ چيز ديگر

۵- حال ببينيد با القا و ابلاغ اين رسالت بزرگ به عده‌اي جوان ورزشكار، چه بار عظيمي به دوش آنان مي‌گذاريم؛ غافل از آن كه اين بار، بيش از افزايش انگيزه، اضطراب و ترس را در تيم و بازيكنانش القا مي‌كند. در اين حالت يكپارچگي ملي براي ايجاد چنين حسي، چگونه مي‌توان به بازيكن، اين باور را القا كرد كه تو فقط بازيكني و اين يك بازي بيشتر نيست!؟

۶- مي‌شود حدس زد كه اين ترم، معدل كل دانشجويان غيور مملكت، حداقل يك نمره‌اي كاهش مي‌يابد و چه بسا اگر به آنگولا هم ببازيم، حتي بيش از يك نمره. واقعاً اين قدر مهم است؟

۷- البته اين فقط ما نيستيم. چرا حالا كه پرتغال، آنگولا را شكست داده، ماتم عمومي بر آن كشور و مردمان بدبختش نيز مستولي شده است. مردماني كه فكر مي‌كردند با كسب نتيجه‌اي بهتر، پوزه استعمارگر را به خاك مي‌ماليدند. اما واقعاً چنين بود!؟

۸- تمام اين‌ها را در رد اين احساس غم جانكاه، افسوس و فِسُردگي بعد از باخت نوشتم. اما اگر صادقانه‌اش را بخواهيد، كتاب را بسته‌ام و مي‌خواهم بگيرم بخوابم تا شايد وقتي ديگر

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک