دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
یکشنبه ۱ مرداد‌ماه ۱۳۸۵

ظالمي نيست، همه مظلوميم

۱- آخر از چه بنويسم!؟ از كدام اميد؟ از كدام بهبود؟ مي‌داني؛ برايم آن جايي كه امروز ايستاده‌ايم، اهميتي ندارد. مهم، آن است كه به سويش در حركتيم. اين كه امروز، اين جا، اين گونه، خوب يا بد، بي‌اهميت نيست. اما مهم‌تر روند است؛ راهي كه در آن قرار گرفته‌ايم. اين كه به جلو مي‌رويم يا به عقب بازمي‌گرديم؛ اين كه بهتر مي‌شويم يا بدتر؛ اين مهم است. چرا كه اگر در مسير بهبود باشيم و به بالا برويم، از ته هر چاهي هم مي‌شود خارج شد. اما اگر بر بلنداي بلندترين بلندي نيز ايستاده باشي، اگر به سوي پايين در حركت باشي، فرو مي‌روي و فرو مي‌روي و فرو مي‌روي؛ و براي فرو رفتن انتهايي نيست؛ باور كن.

۲- از همين كنار پايمان تا آن سوي جهان، همه چيز در راه اضمحلال و نابودي است. نه شعار مي‌دهم و نه چندان تمايلي به شعار دادن دارم. از مشت‌هاي گره كرده‌اي كه در هوا پرت مي‌شود، متنفرم. چرا كه پيام‌آور تنفرند و اگر از چيزي بتوان متنفر بود، همين نفرت است.

۳- متأسفم. تأسف و افسوس تنها واژگاني است كه از پس توصيف بخشي از احساساتم در مورد آن چه مي‌گذرد، برمي‌آيند. نگاه كن! دو دسته انسان خشك، متعصب و بي‌رحم به جان هم افتاده‌اند و دارند جان خودشان و عده‌اي انسان بي‌گناه را مي‌گيرند. چه اهميتي دارد كه در طرفي اعرابي باشند كه عمري است جز بدي، نصيبمان نكرده‌اند و در ديگر سو، يهودياني كه شاهرگ‌هاي قدرت سياسي و اقتصادي و رسانه‌اي دنيا را در دست گرفته‌اند و جهان را چون عروسك خيمه‌شب‌بازي، بازي مي‌دهند!؟ اين‌ها مهم نيست. مهم اين است كه «خون به خون شستن محال آمد؛ محال»

۴- مسعود بهنود به كالبدشكافي دلايل حمايت ايران از حماس و حزب‌الله پرداخته و چنين نوشته است:

آن چه مردم ايران را به اين نقطه رسانده که خطر جنگ را پشت گوش خود احساس کنند، سياست نزديکی با مساله فلسطین است ... و اتحاد انقلابی‌های ايرانی با تندروترين جناح فلسطينی مخالف هر نوع سازش، به صورت متن سياست خارجی ايران درآمد و جمهوری اسلامی را در خط مقدم جبهه جنگ عليه اسرائيل قرار داد... علت آن که حکومت ايران چنين سياست پرهزينه‌ای را برای خود برگزيد، بر خلاف تصور مفسران غربی و مخالفان حکومت ايران، بی‌فکری و بی‌سياستی و تعصب تنها نبود، بلکه سياست خاورميانه‌ای جمهوری اسلامی به اين دليل برگزيده شد که محل درگيری گريزناپذير ايران و آمريکا را از درون مرزهای کشور به کنار گوش اسرائيل بکشاند. چون که به قول ناپلئون بناپارت با دشمن نبايد در اتاق خواب جنگيد.
اما فراموش كرده كه اضافه كند، كلوپ مسيحي (اتحاديه) اروپا نيز به دلايل مشابهي خود را يك بار براي هميشه خود را از «مسأله يهود» رهاند و اكنون مشكلات ايران و غرب در جايي دور از مرزهاي هر دو، دارد به زندگي انسان‌هاي بي‌گناهي خاتمه مي‌دهد؛ و چه سزاوارانه نيز!؟

۴- جهان، جهان منصفانه‌اي نيست. بدون شك، اكثريت انسان‌ها در گوشه گوشه جهان، چه متن و چه حاشيه، چه غرب و چه شرق، چه شمال و چه جنوب، به خوابي مصنوعي فرو برده شده‌اند. خبرگزاري‌ها، بدون استثنا، دروغ مي‌گويند. چرا كه باز نگفتن تمامي حقيقت، با دروغ فرق خاصي ندارد. نگاه كن. در جايي نوادگان حاضر مي‌شوند چنان تحت شستشوي مغزي قرار مي‌گيرند كه قانع مي‌شوند براي هدفي خاص، خود را به كشتن دهند و ديگراني را نيز با خود ببرند و نام استشهادي بر خود مي‌گذارند، بدون آگاهي واقعي از آن چه هست. در ديگر سو نيز سانسور خبري و تلاش براي به يقين رساندن از جهتي ديگر رواج دارد. به يقين آن عكس‌هايي را ديده‌اي كه كودكان اسرائيلي را هنگام نوشتن يادگاري بر روي موشك نشان مي‌داد. از تراژدي آن قدر تصوير هست كه با نشان دادن فقط بخشي از آن‌ها مي‌تواني طرفدار يك گروه شوي و مشت‌هايت را برايشان گره كني و به طرف مقابل نفرت بورزي. اما هر دو مظلومند. باور كن. ظالمي وجود ندارد.

۵- آرزويم صلح است. صلحي براي همه. اما چه مي‌شود كرد، هنگامي كه انسان‌ها صلح را مي‌خواهند به بهاي «آخرين جنگ» بخرند و اين «آخرين جنگ» هرگز نخواهد رسيد، هرگز

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک


یادداشت‌های شما: