دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
چهارشنبه ۲۹ آذر‌ماه ۱۳۸۵

صد روز با راديوی زمانه

۱- چندان اهل راديو نبوده‌ام. شايد تنها دوره‌ای که تقريباً مرتب، راديو گوش می‌کردم، دوران پيش از کنکور بود که به راديو آزادی (که بعداً نامش، به راديو فردا تغيير يافت) گوش می‌کردم. اما سه چهار ماهی می‌شود که تقريباً هر شب، راديو گوش می‌کنم و آن هم به دليل ظهور راديويی به نام «راديو زمانه»

۲- زمانه، راديويی که از وبلاگ می‌آموزد، راديويی شنيدنی است. چرا که محتوايی نسبتاً غنی دارد و از آن مهم‌تر اين که متناسب است. از سياست می‌گويد، اما سياسی نيست و برای فرهنگ، بهايی بيش از سياست قائل است. از متفرقات ناسياسی می‌گويد، اخبار ورزش را مرور می‌کند، به موسيقی و کتاب و انديشه می‌پردازد و سعی می‌کند مجموعه‌ای رنگارنگ و متناسب از محتوا را تحويل شنونده دهد. به گونه‌ای که نمی‌توان دست روی بخشی خاص گذاشت و متنش خواند و مابقی را حاشيه

۳- از بعد سياسی، به نظرم، زمانه، به خوبی درک کرده که يک رسانه است و نه يک فعال سياسی يا طرف درگير. قصد «زنده باد» و «مرده باد» گفتن ندارد و سعی می‌کند که بی‌طرف باشد و متوازن. اما افسوس و صد افسوس، که هميشه اين گونه نيست. بدون شک، آن قدر به محافظه‌کاران و اصولگرايان فرصت داده نمی‌شود که به اصلاح‌طلبان و اپوزيسيون. از سوی ديگر، بيشتر کارشناسان و تحليل‌گران ميهمان راديو، از بين اپوزيسيون خارج‌نشين انتخاب می‌شوند که نه تنها گاهی تحليل‌های نسبتاً نادرستی ارائه می‌دهند، که جانب انصاف را نيز رعايت نمی‌کنند و ادبياتی کاملاً طرفدارانه دارند. (رژيم خواندن يک حکومت، قطعاً نشانه بی‌طرف نبودن است)

۴- در زمينه خبررسانی، به نظرم، اشکالی مهم وجود دارد.
خبر، بايد از سه عنصر برخوردار باشد: تازگی، اهميت و مجاورت. اما در راديو زمانه، به کرّات، به اخباری پرداخته می‌شود که برای من، مخاطب ايرانی ساکن ايران اين راديو، فاقد مجاورت است. اشاره‌ام به حجم نسبتاً بالای اخباری است که از کشور هلند، پوشش داده می‌شوند. اين خبرها، اگر چه به دليل استقرار زمانه در هلند، برای خود اين راديو و کارکنانش، دارای مجاورت است، اما برای مخاطب ساکن ايران، فاقد اين ويژگی مهم است. خبری چون انتخابات مجلس هلند و ترکيب نمايندگانش، از «مجاورت» پايين‌تری نسبت به مثلاً انتخابات مجلس در آمريکا، انگليس، فرانسه، آلمان يا حتی اسرائيل برخوردار است. چرا که اين کشورها، تعامل و مناسبات بيشتری با ايران دارند و هلند، در حوزه اخبار و مسائل جهانی جذاب برای ايرانيان، کشوری دست چندم محسوب می‌شود و تنها در حوزه مهاجرت و پناهندگی است که گاهی برای مخاطب ساکن ايران، اهميت پيدا می‌کند. فقط اين اخبار هلندی حوزه سياست نيستند که چنين مشکلی دارند؛ بلکه اخبار فرهنگی، اجتماعی و ورزشی هلند نيز، به دليل فقدان مجاورت، چندان برای مخاطب ايرانی، حائز اهميت نيستند. حتی پس از شنيدن خبر گشايش فلان نمايشگاه از آثار ايرانی در شهر آمستردام، ناخودآگاه می‌گوييم: «خب، که چه!؟»

۵- البته نقص‌های ديگری را نيز در کار خبری راديو زمانه می‌توان برشمرد. يکی از آن‌ها پوشش ضعيف اخبار اجتماعی و فرهنگی ايران است. البته نمی‌توان بابت آن به زمانه، خرده گرفت. چرا که جو سياست‌زده خبررسانی در ايران، به شدت از اين لحاظ کمبود دارد و «Human Interest Story» جای چندانی در بين رسانه‌های ايرانی ندارد. بعد فاصله جغرافيايی زمانه از ايران نيز، مزيد بر علت می‌شود تا زمانه نتواند از اين بعد به اخبار و گزارش‌هايی اجتماعی از ايران بپردازد. ايده استفاده از خاطرات خوانندگان، شايد بتواند اندکی، اين نقيصه را برطرف کند.

۶- وقتی بحث اخبار زمان می‌شود، ناخودآگاه به ياد تپق‌های عجيب و غريب برخی از گويندگان اخبار می‌افتم که اوج آن، در آن شبی بود که پانته‌آ، هر چه تلاش کرد، نتوانست نام فؤاد سينيوره را تلفظ کند. هر چند که اين مسائل به مرور زمان حل می‌شوند، اما دو نکته را به من مخاطب نشان می‌دهند: اولاً اين که اين گوينده، خبر را پيش از اين مطالعه نکرده است و در ثانی، به نظر می‌آيد که از لحاظ آموزش کار راديويی، اندکی ضعف و کمبود در ميان است. بسياری از زمانه‌ای‌ها، اگر چه خوب می‌نويسند و نوشتن را به خوبی بلدند، اما کار راديويی چيز ديگری است.

۷- متأسفانه از لحاظ کار راديويی، زمانه چندان قوی نيست. شايد حتی اگر بخواهيم اندکی سخت‌گيرانه قضاوت کنيم، بيشتر برنامه‌ها، مشتی حرف و نوشته‌خوانی هستند که با موسيقی همراه شده‌اند. قصد توهين يا تخطئه ندارم و نمی‌خواهم که بگويم باقی راديوهای فارسی‌زبان (چه راديوهای متعلق به صدا و سيما و چه راديوهايی که از خارج از ايران، برنامه پخش می‌کنند) از اين لحاظ، قوی و قابل تأمل هستند. امّا وقتی مانی و شعله، «نوک سوزن، پشت‌بام» را می‌سازند، سطح توقع من مخاطب را بالا می‌برند. کافی است که ديگر برنامه‌ها را، از اين لحاظ، با اين برنامه خاص، مقايسه کنيم

۸- در بخش موسيقی، کار زمانه در خور تأمل و تحسين است. از اين جهت که زمانه سعی کرده به انواع و اقسام گوناگون موسيقی ارزشمند بپردازد و ارزش موسيقايی را به سبک و زبان، محدود نمی‌داند. اما جای چند مورد خالی است. يکی جريان اصلی موسيقی سنتی ايران (شجريان و ناظری و ...) که به آن پرداخته نشده است (و من از اين بابت خوشحالم. چون کمترين علاقه‌ای به اين موسيقی ندارم) و ديگری، موسيقی پاپ ايرانی، خواه ساخت ايران باشد و يا لس‌آنجلس. هر چند که اين گونه دوم (پاپ) پر است از قطعات، خوانندگان و گروه‌های پرطرفدار بی‌ارزش؛ اما اين به معنی ارزشمند نبودن کل اين موسيقی نيست و کارهای کسانی چون داريوش، عليرضا عصار و فرامرز اصلانی، پر است از قطعاتی پرارزش و قابل تأمل. پاپ، موسيقی پرطرفداری است که برای بسياری مخاطبان جذاب است، اما به اين بهانه، نمی‌توان آن را زرد خواند و از سبد تحويلی به مخاطب، حذفش کرد.

۹- اما به طور خاص، خيلی از برنامه‌های موسيقی در زمانه، بيشتر شبيه توليدات يک DJ هستند. اندکی حرف و مابقی موسيقی. چه موسيقی ملل، چه غربتستان و چه پنج‌ستاره. اندکی خلاقيت، لازمه ساخت اين برنامه‌هاست.
از سوی ديگر، هنوز اين سؤال برای من مطرح است که اين واژه «رپرتوار» که در برنامه «موسيقی محلی ايران» مکرراً مورد استفاده قرار می‌گيرد، به چه معناست!؟

۱۰- بحث «رپرتوار» که پيش آمد، به ياد مسأله گفتار در زمانه افتادم. بسياری وقت‌ها، زبان مورد استفاده يک مجری، ثقيل و نامأنوس می‌شود يا که انگار، چنان زمان طولانی يک نفر از ايران دور مانده که نه تنها فارسی معيار ايران را از ياد برده، که واژگان ساده‌ای را هم به ياد ندارد يا که بلد نيست.
کاربرد برخی اصطلاحات عجيب و غريب هم جای سؤال است. البته خوشبختانه داريوش رجبيان از اين کار دست کشيد، اما «سامانه» معادل فارسی «سيستم» است و نه «وب‌سايت»
از طرف ديگر، دقت در تلفظ و ادای درست واژگان لاتين هم امر صحيحی است، اما نه وقتی که اين لهجه غليظ، مانع از فهم مخاطب و انتقال پيام شود. می‌توان W را به جای «دابليو»، «دبليو» خواند تا همه به راحتی متوجه شوند. کسی که نمی‌خواهد مهارت زبان گويندگان را محک بزند.

۱۱- بگذريم و به گوشه‌ای ديگر برسيم. مشخصاً برنامه «نيلگون» مد نظرم است. البته آقای محمدپور، نقد کاملی از اين برنامه را ارائه دادند. اما شخصاً ذکر چند نکته را مفيد می‌دانم.
بر خلاف برنامه انديشه انتقادی دکتر نيکفر، نيلگون، به نظر می‌آيد که چندان جنبه آموزشی و اطلاع‌رسانی ندارد و بيشتر نقدی سياسی است از منظر انديشه. اما همين نقد هم، بسيار از مدار انصاف خارج می‌شود و نمونه‌اش، برنامه‌ای که به فتوای آيت‌الله فاضل لنکرانی در خصوص دو روزنامه‌نگار آذربايجانی پرداخت. من آن برنامه را دو بار شنيدم. لحن جناب کلانتری در ادای عبارت «آيت‌الله العظمی» کاملاً تخطئه‌آميز و فاقد احترام بود. چنان که به نظر می‌رسيد که هدف، نيشخند و ريشخند به اين عبارت است. از سوی ديگر، چنان به اين بهانه در اين برنامه به اسلام تاخته شد که اگر به عنوان دليل فيلتِر شدن سايت زمانه اعلام می‌شد، جايی برای گله‌گذاری باقی نمی‌ماند. بحث نقد آقای کلانتری را ندارم (که استقرای نادرستی در خصوص اسلام و تشيع کردند و به پلوراليسم و چندمرجعی و چندقرائته بودن مذهب شيعه، کاملاً بی‌اعتنا ماندند و غرض سياسی‌شان کاملاً معلوم و مشهود بود) اما به نظرم اين خلاف شيوه و مشی انصاف بود. اين يک برنامه خاص، تنها نمونه‌ای از اين گونه برنامه‌سازی جناب کلانتری بود و بس

۱۲- گاهی به نظر می‌رسد که زمانه فراموش کرده که يک رسانه واحد است. گاهی اين گونه به نظر می‌رسد که زمانه، مجموعه‌ای است از چند آوابلاگ (پادپخش يا Podcast) که به همراه مقداری خبر و يک مجری، مخلوط شده و به روی خط می‌رود. به اين معنا که سردبيری و نظام‌نامه تحريريه (Editorial Guidelines) در زمانه، بسيار کمرنگ است. البته آزادی برنامه‌سازان در تهيه و ساخت آن چه که دوست دارند، بسيار خوب است. اما اين خوبی، نبايد دليلی برای کمرنگ شدن و کنار رفتن سردبير و سردبيری معنا شود. شايد اين گفته، اندکی خام بوده باشد، اما در مجموع، زمانه، از داشتن ساختاری کامل و دقيق، بی‌بهره است.
پيش‌تر گفتم که يکی از نقاط قوت زمانه، تناسب محتوای آن است. اما می‌خواهم همين مورد را ضعفی نيز برای زمانه بدانم. يعنی اين که اولاً جا دارد که روی اين تناسب، مطالعه و کار بيشتری انجام شود و در ثانی، اين محتوای متناسب، متناسب نيز چيده شود. چيدمان محتوای زمانه، چندان دقيق به نظر نمی‌رسد (قصد بازی با کلمات را ندارم. شايد اين، بيشتر احساسی باشد و به همين دليل، نمی‌توانم دليل و مصداق روشنی برايش بياورم)

۱۳- اما به نظرم، بزرگترين پارادوکس زمانه، وبلاگ‌هاست. نگاه به وبلاگ‌ها برای زمانه، هم فرصت است و هم تهديد!
فرصت است، از آن جهت که می‌تواند برای يافتن همکاران و دست‌اندرکارانش، چشم به وبلاگ‌ها بدوزد، از وبلاگ‌ها بياموزد و از آن‌ها برای تبليغش، بهره ببرد.
اما نگاه به وبلاگ‌ها، بزرگترين تهديد برای زمانه نيز هست. بدون تعارف، وبلاگ‌ها چندان در بين عامه ايرانيان، آشنا نيستند و ايرانی، هنوز با اينترنت، غريب است، چه برسد به وبلاگ. بدون تعارف، از ميان چند ميليون کاربر ايرانی اينترنت، شايد به زحمت صد هزار نفر دست‌اندرکار يا مخاطب جدی وبلاگ‌ها باشند و مابقی، از اينترنت، ميل ياهو را می‌شناسند و چت ياهو را. بخش اعظم مخاطبان وبلاگ‌های جدی و ارزشمند، خود نويسندگان اين گونه وبلاگ‌ها هستند. نگاه يا توقع بيش از اين به وبلاگ‌ها داشتن، اولاً می‌تواند زمانه را در چنبره‌ای از مخاطبان محدود، محصور کند و در ثانی، پيام‌ها (سيگنال‌های) نادرستی را به زمانه، مخابره کند.

۱۴- ما وبلاگ‌نويسان فارسی‌زبان، هم خود را مرکز دنيا می‌دانيم، هم همه را چون خودمان و هم سيل نامحدودی از توقعات داريم. يکی می‌نويسد که «زمانه به بلندگوی ديگری برای "رژيم" تبديل شده» و من معتقدم «زمانه، دارد تبديل به بلندگوی ديگری برای اپوزيسيون و تحريمی‌ها می‌شود» يکی‌مان معتقد است که از لحاظ رسانه‌ای، اصلاح‌طلبان، مظلوم و بی‌رسانه‌اند و داد و فرياد اپوزيسيون در اينترنت، بسيار بلند است و ديگری عکسش را
زمانه اگر در اين حلقه و دام گرفتار شود، به آن چه می‌خواهد، نخواهد رسيد. زمانه اگر من نوعی را به عنوان مخاطب بالقوه و گروه هدف خويش تعريف کند، بايد بداند که من، نه تنها مخاطب خاص نيستم، که مخاطبی بسيار بسيار خاص به شمار می‌روم که شايد شمارمان در کشور، به چند هزار نفر نيز نرسد. به باور من، زمانه بايد دايره مخاطبان بالقوه‌اش را بسيار بزرگ‌تر در نظر بگيرد تا از لحاظ مخاطب بالفعل، به حد قابل قبولی برسد. زمانه‌ای که من می‌پسندم، دوست‌داران چندان پرشماری ندارد.

۱۵- اما ذکر نکته‌ای را هم لازم می‌دانم. نقد کردن، ايراد گرفتن و گفتن از نبايدها، بسيار سهل و آسان است. سخت، گفتن از «چه بايد کرد؟» و راه حل ارائه دادن است. ما ايرانی‌ها، خوب بلديم که ايراد بگيريم يا که راه‌حل‌هايی «فضايی» و ساده‌انگارانه ارائه بدهيم. ترجيح می‌دهم که دست‌ها را بالا ببرم و به ناتوانی خودم در اين خصوص، اذعان کنم؛ تا اين که راه‌‌حل‌هايی خام و نسنجيده برشمرم.

۱۶- گويند که «عيب او، جمله بگفتی، هنرش نيز بگو»
شايد اندکی خودخواهانه به نظر برسد. اما در هنر زمانه همين بس که مرا با راديو آشتی داد. تقريباً به اين نتيجه رسيده بودم که راديو، به درد اطلاع از اخبار ترافيکی می‌خورد و گوش کردن به گزارش مسابقات ورزشی، وقتی که به تلويزيون دسترسی نداری. اما چند ماهی هست که تمام تلاشم را می‌کنم تا ساعت هشت و نيم، پای اينترنت باشم و زمانه را پخش کنم و بنشينم و از شنيدن راديو لذت ببرم. الحق والانصاف که زمانه، شنيدنی است.

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک