دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
یکشنبه ۲۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۶

سالن‌سازی دو هفته‌ای، ماست‌مالی و ماست کيسه کردن

۱- اصولاً «ماست» علاوه بر تغذيه، نقش مهمی هم در فرهنگ و ادبيات ما بازی می‌کند. نشانه‌اش همين تکرار مکررش در ضرب‌المثل‌های فارسی است.
از «هيچ بغالی نمی‌گه ماست من ترشه» و «امان از دوغ ليلی؛ ماستش کم بود، آبش خيلی» بگيريد و برويد تا برسيد به «تغاری بشکند، ماستی بريزد؛ جهان گردد به کام کاسه‌ليسان»
البته منظورم از «ماست» همان Yogurt فرنگی و قاتق ترکی است و اصلاً کاری به «از ماست که بر ماست» ندارم

۲- اين ضرب‌المثل‌های «ماستی» به خوبی به رفتار و کردار ما در برابر حاکمان هم اشاره می‌کنند. نمونه‌اش همين دو ضرب‌المثل «ماست‌ها را کيسه کردن» و «ماست‌مالی کردن»

۳- حکايت شکل‌گيری ضرب‌المثل اولی به اواخر سلطنت ناصرالدين‌شاه قاجار برمی‌گردد که در پايتخت، يک عده ماست‌بند بی‌انصاف «ماست» را گران می‌کنند. از قضا «ماست» در آن زمان نقش «گوجه‌فرنگی» اين روزها را داشته و قوت غالب و کالايی استراتژيک محسوب می‌شده است.
والی وقت تهران هم امر می‌کند که قيمت «ماست» فلان قدر است و بس. اما سری به يک ماست‌بندی می‌زند و می‌بيند که به ماست‌ها، آب بسته‌اند تا برايشان «صرف» داشته باشد.
همان‌جا ماست‌بند را از پا آويزان می‌کند و ماست‌ها که چه عرض کنم، دوغ ليلی مربوطه را در شلوار جناب قاتق‌چی می‌ريزد تا ادب شود.
اعضای محترم صنف «ماست‌بند» هم که ماجرا را می‌شنوند، سريعاً «ماست‌ها را کيسه می‌کنند»

۴- اما شکل‌گيری ضرب‌المثل دوم به زمان رضاخان باز می‌گردد.
قرار بر اين بوده که مهمانانی با قطار از مسيری بگذرند و دستور داده شده که همه ديوارهای خانه‌های مسير سفيد شوند. يکی هم که ديده گچ و وقت به اندازه کافی ندارد، به جای گچ‌کاری و سفيدکاری ديوارها، دستور می‌دهد که قضيه را با «ماست» حل کنند و به اصطلاح «ماست‌مالی شود»

۵- اين طرز برخوردها، يعنی «ماست، کيسه کردن» يا «ماست‌مالی کردن» منحصر به دوران ناصرالدين‌شاه يا رضاخان نبوده و نيست. ما ايرانی‌ها، خيلی قبل‌تر از اختراع اين ضرب‌المثل‌ها، از اين کارها می‌کرده‌ايم و حتی اگر اين ضرب‌المثل‌ها فراموش شوند، اين اخلاق ما باقی می‌ماند. تا يک مقام عالی‌رتبه‌تری می‌خواهد بيايد، فوراً ماست‌هايمان را کيسه می‌کنيم. اگر هم که رگ ايرانی‌مان بالا بزند، سعی می‌کنيم با «ماست‌مالی» مشکل را حل کنيم. ربطی به آن دوران و اين دوران يا حکومت فلانی و بهمانی هم ندارد.

۶- حالا حکايت ماست. قرار است که روز سه‌شنبه (پس‌فردا) آقای خامنه‌ای در دانشگاه ما (فردوسی مشهد) سخنرانی داشته باشد. برنامه هم يکی دو هفته‌ای بيشتر نيست که معلوم شده و تاريخ دقيقش هم در همين چند روز تعيين شده است.
اما در اين مدت، به يک باره، شاهد پيشرفت‌هايی درخشان بوده‌ايم.
خط‌کشی‌های خيابان‌های دانشگاه، تجديد شده‌اند. کفپوش سالن ۲۲ بهمن (که قرار است محل ديدار آقای خامنه‌ای با اساتيد باشد) عوض شده و ديوارهايش رنگ شده‌اند. درخت‌ها هرس شده و سطح گل‌کاری و تعداد گل‌های کاشته شده، افزايش پيدا کرده‌اند و ...
حتی ناهار سه‌شنبه غذاخوری‌های دانشگاه، از «قيمه بادمجان» به «جوجه‌کباب» تبديل شده است.

۷- اما جالب‌ترين اين پيشرفت‌های چشمگير، بالا رفتن دو هفته‌ای ديوارهای يک سالن ورزشی بوده است.
اين سالن، بخشی از «مجموعه بزرگ تربيت بدنی» دانشگاه است و اين مجموعه، مصداق بارز همان «چاه ميرزا آقاسی» است.
در طول شش سال گذشته، وضعيت ساخت اين مجموعه تغيير چندانی نداشته است و اصولاً آغاز ساخت آن، به دهه شصت برمی‌گردد.
از اين دست «وعده‌های بی‌سرانجام» و «پروژه‌های هميشه ناتمام» در دانشگاه فردوسی مشهد، زياد پيدا می‌شود که مسجد جامع دانشگاه، يک نمونه ديگر آن است.

۸- سر شب، با يکی از بچه‌های بسيج دانشگاه صحبت می‌کردم. می‌گفت که می‌ترسد عاقبت اين تکميل دو هفته‌ای، مثل اين کارتون‌ها شود که يک پرنده‌ای بر پشت‌بام ساختمانی می‌نشيند و يک دفعه همه‌اش فرو می‌ريزد.
مشخص نيست که چگونه، يک دفعه، ظرف مدت دو هفته، پروژه بيست ساله، ساخته شد و به بهره‌برداری رسيد. معلوم نيست که قضيه کدام است. کيسه کردن ماست‌ها يا ماست‌مالی

۹- يک نکته هم اضافه بر ظرفيت
يک سال و اندی قبل، آقای احمدی‌نژاد به مشهد آمده بودند و در جمع دانشگاهيان، سخنرانی می‌کردند. دکتر عاشوری رييس دانشگاه فردوسی (که هم‌زمان با همين دولت هم به سر کار آمد) قبل از رييس‌جمهور، چنان سخنرانی کرد که توصيفش، مايه شرمساری است. تمام حرفشان هم اين بود که «به ما يک استخر سرپوشيده بدهيد»
اميدوارم اين بار، دکتر عاشوری، مناعت طبع و بلندنظری بيشتری به خرج دهد و يک دانشگاه پنجاه و هشت ساله، با ۲۰ هزار نفر دانشجو و چند هزار عضو هيأت علمی و کارمند را، مثل آن دفعه، خوار، خفيف و شرمگين نکند.

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک


یادداشت‌های شما:

خب، باز خدا رو شکر که بابت اینجور اومدن‌ها کمی تمیز هم می‌شه همه‌جا. ما هم از این موارد داریم اینجا، وقتی قراره وزیر بیاد کلی گلدون که معلوم نیست تا حالا کجا بودن ردیف می‌شن و کلا همه چیز دلپذیر می‌شه.

[ منیری ] | [یکشنبه، ۲۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۶، ۷:۴۸ صبح ]


برعکس خوب نوشته بودی. چسبید!

[ سیامک ] | [یکشنبه، ۲۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۶، ۰:۴۱ بعدازظهر ]


خبلی گو وووووبوددددددددددددددددددددددد

[ لیلا ] | [سه شنبه، ۱ بهمن‌ماه ۱۳۸۷، ۸:۰۹ بعدازظهر ]