۱- گاهی پیش میآید که زیاده از حد جدی گرفتن موضوعی ناخوشایند و تلاش برای کمتر کردن اثرگذاری آن، موجب میشود که اتفاقاً تأثیر آن بیشتر شود. یعنی گاهی نه موافقان، که مخالفان هستند که موجبات پخش بیشتر و گستردهتر یک موضوع، اثر، عقیده یا گروه میشوند و اتفاقاً همین سؤال برایشان باقی میماند که چرا با همه تلاشهای ما علیه آن، این قدر پخش شد و توجه و موافقان بیشتری کسب کرد؟
۲- زیاد با مفاهیمی مانند دیالکتیک و برآمدن آنتیتز از دل تز آشنا نیستم. اما یک ضربالمثلی هست که میگوید: «از قضا سرکانگبین، صفرا فزود»
این دقیقاً همین حکایت است که گاهی مخالفتها بیشتر از موافقتها به یاری عقیده یا اثری میآیند.
بهتر است با چند مثال بحث را روشنتر کنم.
۳- «آیات شیطانی» یک رمان معمولی از یک نویسنده معمولی بود. در شرایط عادی، امکان نداشت که سلمان رشدی با نوشتن این کتاب، شهرت یا ثروت فوقالعادهای به دست بیاورد. اما خشم مسلمانان، «توطئه» خواندن این کتاب و صدور حکم ارتداد وی، موجب شد که اولاً سلمان رشدی، معروفیتی جهانگیر پیدا کند؛ در ثانی خیلیها از سر کنجکاوی کتاب را بخرند و بخوانند؛ و ثالثاً عده زیادی به دفاع از او بپردازند و برایش محافظ بگذارند و چه و چه.
شاید همان بهتر بود که به نوشتن کتابی در نقد آن قناعت میکردیم و این قدر از دست آن عصبانی نمیشدیم. در واقع، همین مسلمانان بودند که سلمان رشدی را به این جایگاه رساندند و مشهورش کردند.
۴- نمونه دوم این داستان، کاریکاتورهایی است که از پیامبر اسلام کشیده شدند و دوباره، اگر این همه بحث و جدل دربارهشان در نمیگرفت، این قدر «دیده» نمیشدند.
۵- نمونه سوم هم فیلم فتنه است که باز هم مخالفان ساختن آن هستند که ناخودآگاه به پخش بیشترش کمک میکنند و بعید نیست که با یکی دو عمل خشونتآمیز، آینده سیاسی این نماینده منزوی پارلمان هلند (که فراکسیونی یکنفره در این مجلس دارد) تا ابد تضمین شود. چنانچه قتل تئو ونگوگ (فیلمساز افراطی هلندی) در عمل به ضرر مسلمانان هلند شد.
۶- نمونه چهارم آن هم در کشور خودمان، داستان نشریه موج بود که اگر آن همه جنجال بر سر آن برپا نمیشد و فریاد «وا اسلاما» سر نمیدادند، ممکن نبود که آن همه پخش شود و من در آن ظهر آفتابی به همراه دوستانم، گوشه حیاط مدرسه بنشینیم و داستان را بخوانیم. داستانی که اتفاقاً هنوز هم به یادم مانده است.
۷- نمونه این ماجرا در دوران دانشگاه هم زیاد برایم پیش آمد. مثلاً یک نفر را به خاطر سخنرانی تند یا برخی جنجالآفرینیها به کمیته انضباطی میبردند و برایش حکم صادر میکردند. اندکی بعد، نامش در فهرست مصادیق نقض حقوق بشر در ایران قرار میگرفت و آن فرد، نه تنها جریتر میشد، که دار و دسته و هوادارانش هم بیشتر میشدند. هر چه هم من و امثال من میگفتیم که به اسم «آزادی بیان» یا هر چیز دیگر، به این قضایا توجه نکنید، کسی حرفمان را نمیشنید و آشوب بیشتر هم میشد.
۸- حالا داستان اینجاست که این طرف و آن طرف، میبینم که دوستان و آشنایان وبلاگی، از دست یکی از وبلاگنویسان خیلی معروف و خیلی قدیمی حرص میخورند و عصبانی میشوند که این مزخرفات چیست که مینویسد و سعی میکنند با پاسخ دادن به نوشتههای او، مثلاً ساکتش کنند یا راضیاش کنند که از بافتن آسمان به ریسمان و طرح سناریوهای کیهانی (به هر دو معنا) دست بردارد.
اما داستان اینجاست که این فرد، دقیقاً دارد سعی میکند که با این مخالفخوانی و متفاوت بودن، جلب توجه کند.
۹- اگر جوابش را ندهیم، پس چه کنیم؟
خیلی راحت، اگر همه ما (کسانی که با عقاید و نظرات آن شخص مخالفیم) به جای جوابیه نوشتن (که طبیعتاً لینکی هم به نوشتههای آن شخص در آن هست) در برابرش سکوت کنیم، لینکش را از کنار وبلاگمان برداریم، از فهرست اشتراکهای گوگلخوان حذفش کنیم، سراغ وبلاگش نرویم، اسمش را هم نیاوریم، آن وقت است که هم آمار بازدیدکنندگانش کم میشود، هم رتبه صفحه (PageRank) وبلاگش پایین میآید، هم تعداد یافتههای گوگل در جستجوی نامش کم میشود و از همه مهمتر اینکه اعصاب خودمان راحت میماند و میتوانیم وقتمان را صرف کاری مفیدتر کنیم.
برخی نظرات و افراد، ارزش پرداختن که هیچ، حتی ارزش جدی گرفتن هم ندارند.
پ.ن: گفتن دو نکته مفید است.
اول اینکه عنوان اولیه این نوشته «سکوت بهتر از پاسخگویی است» بود. اما یک دفعه یاد آن برنامه مزخرف مثلاً طنز تلویزیون به نام «جدی نگیرید» افتادم که شعارش، تیتر همین مطلب شده است.
دوم اینکه این توصیه درباره یک وبلاگنویس «پرافتخار» دیگر هم به شدت مصداق و کاربرد دارد.
