۱- معرفی علی کردان از سوی رییسجمهور به عنوان وزیر پیشنهادی کشور، بیشک شگفتانگیز بود. اما این معرفی و رأی اعتماد قابل پیشبینی مجلس به وی، بیش از تعجبآور بودن، نشاندهنده وزن سیاسی و محدوده نفوذ علی لاریجانی در ساختار کنونی قدرت سیاسی در ایران است.
۲- علی کردان، پیشتر معاون علی لاریجانی در وزارت ارشاد بوده است و با نقل مکان لاریجانی به جام جم، او هم به صدا و سیما رفت تا معاون اداری-مالی و پارلمانی لاریجانی باشد.
۳- با روی کار آمدن دولت نهم و پس از سه تلاش ناکام محمود احمدینژاد برای سپردن وزارت نفت به چهرههای مورد وثوقش، پس از برکنار وزیری هامانه و عدم اقبال مجلس هفتم به معرفی دوباره گزینههای پیشین رییسجمهور چون سعیدلو و محصولی، در نهایت این علی کردان بود که به عنوان قائممقام وزیر، به این وزارتخانه رفت تا نماد تغییرات مد نظر رییسجمهور در این وزارتخانه باشد. حال با گذشت چند ماه، معاون پیشین پارلمانی علی لاریجانی، راه میدان فاطمی را در پیش گرفته تا بر کرسی مهمترین وزارتخانهی دولت تکیه بزند.
۴- شاید بتوان لاریجانی را باهوشترین سیاستمدار ایران نامید. به قول بهمن هدایتی، او همه را سر کار گذاشته است.
او از یک سو با قالیباف و محسن رضایی، جبهه اصولگرایان تحولخواه را راه میاندازد و از سوی دیگر، با حمایت حامیان احمدینژاد و حتی اصلاحطلبان، کرسی ریاست را از حداد عادل میگیرد.
محمدرضا باهنر، نماد لابی دولت در مجلس هفتم را از کرسی نایبرییسی اول به نایبرییس دوم تنزل میدهد و به راحتی آب خوردن، لایحه برداشت پنج میلیارد دلار از حساب ذخیره ارزی را (که تصویبش در مجلس هفتم هم ممکن نبود) به تصویب میرساند.
از سویی دیپلماسی دولت خاتمی در پرونده هستهای را زیر سؤال میبرد و از سوی دیگر، درست پیش از آغاز تحریمها، از دبیری شورای عالی امنیت ملی استعفا میدهد.
۵- لاریجانی، این روزها همه را قانع کرده است که با آنهاست. به قول سیاسیها «با همه بسته است.» هم با دولت پیمان بسته و رأی دولت را جلب کرده و هم حمایت منتقدان اصولگرا (و بعضاً اصلاحطلب) دولت را به دست آورده است.
در ماجرای وزارت نفت، رییسجمهور را قانع کرد که معاونش، کردان، شخص مورد نظر احمدینژاد است. سپس برای ریاست مجلس هفتم، توانست حداد عادل را کنار بگذارد که دخترش، عروس آیتالله خامنهای است.
حالا هم به جای فرد معتمد احمدینژاد (سید مهدی هاشمی) این دست راست علی لاریجانی است که دارد تصدی وزارت کشور را بر عهده میگیرد؛ و نشستن بر این صندلی، بدون جلب نظر آیتالله خامنهای هم غیر ممکن است.
۶- لاریجانی در همین دو ماه، به خوبی نفوذ بلامنازعش بر مجلس هشتم را نشان داده است و به نوعی، احمدینژاد بدون جلب نظر لاریجانی، کاری در این مجلس از پیش نخواهد برد.
اگر کردان هم به وزارت کشور برسد، حال و آینده رییسجمهور به نوعی در دستان لاریجانی قرار میگیرد. چرا که وزارت کشور، مجری برگزاری انتخابات هم هست و گستردهترین ساختار و نفوذ را هم در کشور دارد.
۷- شاید یکی از اصلیترین اهداف احمدینژاد از برکنار کردن مصطفی پورمحمدی، آسودگی خاطر در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بود. حال حتی اگر لاریجانی قصد رقابت با احمدینژاد در انتخابات را پیش رو نداشته باشد، باز هم رییسجمهور به او نیاز دارد.
۸- علی لاریجانی پیش از انتخابات سال ۸۴، سران اصولگرایان را قانع کرد تا او را از بین پنج نامزد اصولگرا، به عنوان کاندیدای خود برگزینند.
در دوران انتخابات هم با شعارهایی نظیر «هوای تازه» و «دولت مدرن» توانست برخی افراد (مانند آن وبلاگنویس مشهور) را فریب دهد تا از وی به عنوان «نامزد محبوب» خود نام ببرند.
لاریجانی حتی کاری کرده که دیپلمات کهنهکاری چون خاویر سولانا، او را «دوست من» بخواند.
۹- دو ماه پیش، لاریجانی در گفت و گویی با «شهروند امروز» درباره رسیدناش به ریاست مجلس گفته بود: «ملت، تغییر میخواست»
بعید نیست که علی لاریجانی در انتخابات ۸۸ یا ۹۰، دوباره خود را کاندیدای ریاست جمهوری کند و عجیب هم نیست که با همین شعار «تغییر» به میدان بیاید.
اما آیا میشود کارنامه و گذشته او را از یاد برد و علی لاریجانی را «بارک اوباما»ی ایران پنداشت؟
