دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
یکشنبه ۴ اسفند‌ماه ۱۳۸۷

روزنامه‌نگاری بی‌طرفانه و فعالیت سیاسی

شکی در این نیست که «بی‌طرفی» یکی از اصول اساسی کار روزنامه‌نگاری است. روزنامه‌نگار باید در مجادله‌های جاری در حوزه مربوطه‌اش - خواه سیاست باشد، خواه اقتصاد و خواه ورزش - بی‌طرف باشد تا بتواند بدون پیش‌داوری و حب و بغض، اتفاقات را برای مردم گزارش کند. حتی تلاقی منافع هم می‌تواند ناخودآگاه موجب سمت‌گیری گزارش روزنامه‌نگار شود.

اما اگر به کشور خودمان نگاه کنیم، می‌بینیم که اکثر قریب به اتفاق رسانه‌ها، از روزنامه‌ها گرفته تا تلویزیون و سایت‌ها، هر کدام طرفدار یک شخص، حزب یا جناح هستند. به همین ترتیب در میان روزنامه‌نگاران ایرانی هم (به ویژه در حوزه سیاست) به سختی می‌شود کسی را پیدا کرد که بی‌طرف باشد. اما سؤال این‌جاست که چرا؟

واقعیت این است که در ایران امروز، شکافی بسیار عمیق بین احزاب و مردم وجود دارد. هیچ حزبی (به جز حزب پادگانی) را نمی‌توانیم مثال بزنیم که شبکه‌ای گسترده از دفاتر، اعضا و هواداران داشته باشد که از آن طریق بتواند با جامعه و مردم ارتباط برقرار کند.

در کنار این، به جز بسیج و مساجد (که قاعدتاً نباید سیاسی باشند) هیچ شبکه‌ای را هم نمی‌شود پیدا کرد که در بین مردم همه جای کشور عضو داشته باشد که بشود پیامی را از بالا به پایین یا از پایین به بالا منتقل کرد.

چرایی این مسأله را هم در ضعف کلی ما ایرانیان در کار تشکیلاتی و نیز بدبینی حاکمیت نسبت به شبکه‌های مردمی و نهادهای مدنی جست و جو کرد که سبب جلوگیری از شکل گرفتن این شبکه‌ها می‌شود.

در غیاب این شبکه‌ها، به ناچار احزاب سیاسی برای ارتباط با جامعه دست به دامن رسانه‌ها می‌شوند.

از سوی دیگر، این حقیقت را نمی‌شود کتمان کرد که در ایران امروز، راه‌اندازی و حفظ یک رسانه، بدون داشتن یک پشتوانه قوی و پرنفوذ سیاسی و مالی غیر ممکن است. (روزی نوشتم که به نظرم یکی از دلایل توقیف روزنامه شرق در تابستان سال ۸۵، راه‌اندازی نیازمندی‌هایش بود که به زودی می‌توانست آن را از نظر مالی، مستقل کند.)

وقتی نمی‌شود یک روزنامه (یا حتی سایت) بدون پشتیبانی یک فرد یا جریان سیاسی پرنفوذ، راه انداخت؛ وقتی حاکمیت، رسانه را به عنوان یک سلاح می‌بیند و با استناد به قانون اقدامات تأمینی و تربیتی (که برای گرفتن چاقو از دست اراذل و اوباش نوشته شده) دست به توقیف آن می‌زند؛ وقتی به جز روزنامه همشهری، رسانه‌ای که بتواند از نظر مالی خودکفا باشد، وجود ندارد؛ چگونه می‌توان انتظار داشت که رسانه مستقل و بی‌طرفی وجود داشته باشد که روزنامه‌نگار بی‌طرف ایرانی برود و در آن‌جا فعالیت کند و کار بی‌طرفانه انجام دهد؟

خیلی خوب با زشتی‌های پشت پرده کار برخی رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران ایرانی آشنا هستم.
هستند خبرنگارانی در حوزه اقتصاد که خبر و گزارش و تیتر و مصاحبه می‌فروشند و دستمزد، هدیه و پورسانت آگهی می‌گیرند.
ورزشی‌نویس‌هایی داریم که در واقع دلال بازیکن و مربی هستند و با دریافت مبلغی، حتی بازیکن را به تیم ملی می‌فرستند.
در کنار این‌ها روزنامه‌نگارانی سیاسی هم داریم که دستمزدهایی می‌گیرند و تبلیغ می‌کنند.

اما این را هم نباید فراموش کرد که برای بسیاری از روزنامه‌نگاران، روزنامه‌نگاری تنها یک شغل نیست. خیلی از روزنامه‌نگاران ایرانی با انگیزه اصلاح اجتماع وارد این عرصه شده‌اند و در آن باقی مانده‌اند.

درست است؛ اگر یک روزنامه‌نگار به ستاد انتخاباتی یک کاندیدا ملحق شود، مرتکب جرم شده است. اما اولاً تقریباً همه‌ی روزنامه‌نگاران ایرانی را یادداشت‌نویس، منتقد و تحلیل‌گر می‌توان دانست (که به گفته خود نیک‌آهنگ «لزومی ندارد بی‌طرف باشند.»)

در ثانی، این جرم، یک جرم سیاسی و با انگیزه مصلحانه است که ریشه‌اش را باید در جایی دیگر (از جمله مواردی که در بالا برشمردم) جست و جو کرد.

نیکان گرامی
در مورد دلالان و مواجب‌بگیران اختلافی نداریم. اما با استدلال طرف کسی را گرفتن، تملق‌گویی نیست. خیلی از آن‌هایی که تو «پارتیزان» و «خواهرزاده گوبلز» خطابشان کرده‌ای، هدفی جز اصلاح جامعه‌شان ندارند و از سر ناچاری و در غیاب و بی‌کفایتی آن‌ها که باید حرف بزنند، برای بهبود اوضاع تلاش می‌کنند.

تو به گونه‌ای می‌نویسی که انگار روزنامه‌نگاران ایرانی به دلخواه خودشان فعال سیاسی شده‌اند؛ اما واقعیت، جبر از بالا (مدیر مسئول سیاسی) و پایین (جامعه توده‌ای) است که روزنامه‌نگار را مجبور کرده خواه ناخواه وارد بازی شود.

نیک‌آهنگ عزیز
«انصاف» نیز همانند «بی‌طرفی» یکی از اصول اساسی کار رسانه‌ای و روزنامه‌نگاری است. وقتی تبعیض در امکانات مادی و معنوی به این شدت بین بازیگران عرصه سیاست در کشور (نه فقط بین اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان، که بین اصلاح‌طلبان و اپوزیسیون قانونی) وجود دارد، نادیده گرفتنش منصفانه نیست.
همان گونه که طرفداری از یک نامزد لزوماً تملق‌گویی نیست، انتقاد به روش شلیک آتش‌بار را هم نمی‌شود انصاف دانست.

در همین باره:
دغدغه‌هایی که نیک‌آهنگ ندارد
پاسخ نیک‌آهنگ به مطلب قبلی من
ادامه‌ی حياتِ چرخه‌ی خشونت (داریوش محمدپور)

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک


یادداشت‌های شما:

سلام
دقیقاً موضوعی را مطرح کرده ای که من سالهاست به صورت "حسی" به آن رسیده بودم و به همین دلیل غیر از 1 یا 2 بار اول دیگر نه به مطالب نیک آهنگ کوثر و نه به کاریکاتورهایش مراجعه نکردم. نوعی اغراق شدید همراه با لودگی در کاریکاتورهایش موج میزد که آن را شبیه "فیلمفارسی" میکرد که در آن همه چیز یا سیاه مطلق بود یا سفید مطلق. البته شاید بتوان تئوری هائی در این زمینه مطرح کرد اما از آنها میگذرم و فقط میگویم نه احمدی نژاد سیاه مطلق است ونه کس دیگری سفید مطلق. جامعه ما نیازی به "فیلمفارسی" در قالب روزنامه نگازی و کاریکاتور کشی ندارد. ابراهیم نبوی هم به همین روش گاهاً تنزل پیدا کرده و میکند.

[ seyavash ] | [جمعه، ۹ اسفند‌ماه ۱۳۸۷، ۱۰:۰۶ صبح ]