دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
پنجشنبه ۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۸

بازی برد - برد دولت نهم با تیم ملی فوتبال

افشین قطبی (عکس: مهدی قاسمی، ایسنا)بالاخره افشین قطبی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران شد. به قول فردوسی‌پور، حکایت فوتبال و تیم ملی ما و فدراسیون و سازمان تربیت بدنی، شبیه پاس‌های رونالدینیو است که به چپ نگاه می‌کند و به راست پاس می‌دهد. راستش دیگر به همه تناقض بین گفته‌ها و اعمال، تصمیمات غیر منتظره و تغییرات در وقت اضافه عادت کرده‌ایم.

قطبی قرار بود دوازدهم اسفند ۱۳۸۶ سرمربی تیم ملی شود؛ اما به قول کفاشیان، علی سعیدلو (معاون اجرایی رییس‌جمهور و رییس وقت هیأت مدیره پرسپولیس) «از آن‌ها خواست که روی گزینه‌های دیگر فکر کنند
تازه این یک روایت است. روایت معمول‌تر این است بعد از این‌که دایی گفت با خدا لابی می‌کند، مقامات سازمان تربیت بدنی «کاری کردند که حتی خود فدراسیون هم نفهمید که چه کار کردند

با وجود همه تأکیدهای سران فدراسیون قبل و بعد از بازی با عربستان بر حمایت از دایی و برکنار نشدن او، عصر روز بعد از شکست از عربستان، هیأت رییسه فدراسیون «با تغییر ایشان موافقت کرد.» همین یک جمله کافی بود تا نشان دهد نقش فدراسیون در این تغییر چه قدر است.

به هر روی، علی دایی که یک‌باره به جای افشین قطبی، سرمربی تیم ملی شده بود، از کار برکنار شد تا دوباره داستان دنباله‌دار گشتن به دنبال سرمربی برای تیم ملی، درست مثل دفعه قبل شروع شود. داستانی که این بار هم با ردیف شدن یک سری نام شروع شد: افشین قطبی، محمد مایلی‌کهن، امیر قلعه‌نویی، محمود یاوری و فیلیپ تروسیه

ظاهراً قطبی که گزینه مطلوب فدراسیون بود که با مخالفت مقامات بالاتر، کنار گذاشته شد تا بعداً یکی از اعضای کمیته فنی فدراسیون بگوید: «قطبی جزو گزینه‌های مربیگری تیم ملی نبود.» پس از آن بود که به امیر قلعه‌نویی خبر دادند که او سرمربی تیم ملی شده؛ اما در نهایت حکم به نام محمد مایلی‌کهن صادر شد.

پس از نامه‌نگاری‌های عجیب مایلی‌کهن، فدراسیون با استعفای او موافقت کرد تا دوباره گمانه‌زنی‌ها برای سرمربی جدیدتر تیم ملی آغاز شود. این بار از منصور ابراهیم‌زاده، روته مولر، امیر قلعه‌نویی و پرویز مظلومی به عنوان گزینه‌های مورد نظر یاد می‌شد؛ اما ناگهان افشین قطبی سرمربی شد تا یک بار دیگر فدراسیون فوتبال دست به شگفتی‌آفرینی بزند.

بین گزینه‌های موجود، به نظر می‌رسد که افشین قطبی، تنها امیدمان باشد. واقعیت این است که ما شانس ناچیزی برای دوم شدن در گروهمان و صعود مستقیم، و نیز بخت اندکی برای سومی در گروه و رفتن به پلی‌آف داریم. روشن است که قطبی، ریسک بزرگی را پذیرفته که در چنین شرایطی حاضر به نشستن بر نیمکت تیم ملی شده است. اما سؤال این است که چرا سازمان تربیت بدنی (و دولت نهم) که قبلاً «حتی یک لیوان هم دست فدراسیون فوتبال نداده بود» حالا اجازه داده به جای گزینه‌های محبوبش نظیر قلعه‌نویی، افشین قطبی سرمربی تیم ملی شود؟

پاسخ این سؤال واضح است: سپردن مأموریت غیر ممکن بردن تیم ملی به جام جهانی به افشین قطبی، یک بازی برد - برد برای سازمان تربیت بدنی و دولت نهم است. فراموش نکنید که سه بازی آخر تیم ملی، روزهای ۱۶، ۲۰، و ۲۷ خرداد برگزار می‌شود و دهمین انتخابات ریاست جمهوری روز ۲۲ خرداد (و اگر دور دومی هم در کار باشد، ۲۹ خرداد برگزار خواهد بود.)

با این وصف، اگر تیم ملی در بازی‌های آینده‌اش موفق شود، بدون شک سازمان تربیت بدنی و محمود احمدی‌نژاد تا حد ممکن خود را در این پیروزی سهیم خواهند کرد (هر چند که احتمال چنین موفقیتی بسیار اندک است.)
اما اگر تیم ملی در بازی‌های آینده‌اش ناکام هم بماند، سازمان تربیت بدنی و دولت نهم خود را در این باره بی‌تقصیر خواهند دانست؛ چرا که با انتخاب افشین قطبی مخالف بوده‌اند و این شخص، انتخاب فدراسیون فوتبال بوده است. تصور این‌که بعداً دولت و تریبون‌های حامی آن، چه بلایی بر سر قطبی و فدراسیون بیاورند، واقعاً هولناک است.

این مایه تأسف است که حتی انتخاب سرمربی تیم ملی فوتبال هم بحثی سیاسی است؛ اما انتخاب افشین قطبی، اولین انتخاب ورزشی فدراسیون فوتبال در سه چهار سال اخیر بوده است. می‌توانیم دلمان را خوش کنیم که پس از همه بالا و پایین‌ها و کشمکش‌ها، دست آخر همان کسی بر نیمکت تیم ملی نشست که اکثریت مردم او را بهترین گزینه می‌دانستند؛ کسی که می‌تواند لااقل امید را دلمان زنده نگه دارد.

لینک این مطلب در بالاترین
موضوع داغ انتخاب افشین قطبی به عنوان سرمربی تیم ملی در بالاترین

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک


یادداشت‌های شما:

با این برد-بردی که نوشتی، موافقم، اما یه چیز رو بهش اضافه کنم که تصور کن مایلی‏کهن (نماد اصولگرایی که رابطه‏ی نزدیکش با دولت بر کسی پوشیده نیست) مربی باقی می‏موند و به احتمال بسیار بالا و نزدیک به یقین ناموفق از این سه بازی بیرون می‏اومد. این موضوع هم می‏تونست تاثیر بالایی روی نگاه مردم به اصولگرایی داشته باشه و انتخابات رو هم تحت تاثیر قرار بده. موافق نیستی؟

[ نیما ] | [پنجشنبه، ۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۸، ۳:۴۴ بعدازظهر ]


بر عکس من فکر میکنم این برای دولت باخت-باخت باشد. زیرا اگر تیم ببازد و نتیجه نگیرد کسی آن را تقصیر قطبی نمیداند و همه تقصیر را متوجه دولت وفدراسیون میدانند. ولی اگر تیم ملی پیروز شود افتخار آن فقط برای قطبی میماند.

[ امیر ] | [پنجشنبه، ۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۸، ۴:۲۶ بعدازظهر ]


نوشته اید قلعه نویی نماد زر و زور و تزویر است.من نمی دانم چطور یک نفر می تواند به تنهایی نماد این سه باشد.
قلعه نویی چیز بد کم ندارد. همین نوچه پروری و رفیق بازی و یا پاچه خواری که گهگاه از دولتیان می کند .شخصا چندان دل خوشی از او ندارم به خاطر همین مسائلی که گفتم و همچنین نقش او در حذف استقلال از باشگاه های آسیا به خاطر عدم ارسال به موقع لیست.
اما انصاف نیز داشته باشیم. درباره ی زد و بند او با بازیکنان تیم حریف چیزی ثابت نشده است. او چندان هم سنت گرا نیست. در برهه ای از این فصل استقلال آنچنان بازی می کرد که کارشناسان این تیم را بهترین استقلال 10 سال اخیر می دانستند.
درباره ی موفقیت های او نیز باید گفت حداقل در ایران مربی خوبی است . او 4 فصل مربی استقلال بوده و در این 4 فصل استقلال همیشه مدعی قهرمانی بوده است. دو بار هم در جام حذفی تیم را قهرمان کرده.
موفق باشید

[ صادق ] | [جمعه، ۴ اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۸، ۱۱:۳۸ صبح ]