دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۳۸۸
حقانیت قدسی یا حقانیت عرفی
خطبههای نماز جمعه علیاکبر هاشمی رفسنجانی و پاسخهای مستقیم محمد یزدی و غیر مستقیم محمدتقی مصباح یزدی، در کنار مباحث سیاسی، بحث نظری حکومت در دوران غیبت را هم دوباره مطرح کرده است؛ موضوعی که سالها و چه بسا دهههاست گفت و گو درباره آن ادامه دارد. این موضوع که مشروعیت حکومت از جانب خداست یا ناشی از رأی و خواسته مردم است.
بهتر است در ابتدا نگاهی به واژه مشروعیت بیندازیم. ظاهراً این واژه در میان فارسیزبانان معادل «شرعی بودن» (دینی بودن) است. اما شرع در عربی قانون معنا میدهد و نه الزاماً قوانین دین. به بیان دیگر، «مشروعیت» را میتوان با «حقانیت» (legitimacy) مترادف دانست و بحث بر سر این است که آیا این حقانیت حکومت، کاملاً الهی و قدسی (مشروعیت) است؛ کاملاً مردمی و عرفی (مقبولیت) است یا که ترکیبی از این دو؟
بهتر است نظریه ولایت فقیه و به طور خاص «ولایت مطلقه انتصابی کشفی فقیه» را (که آقای یزدی و آقای مصباح به آن معتقدند) مرور کنیم. این نظریه از آیه پنجاه و نهم سوره نساء شروع میشود که میفرماید: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و «أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» فرمان بريد. پس هرگاه در چيزى اختلاف كرديد، آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد؛ اگر به خدا و روز واپسين ايمان داريد؛ كه اين بهتر و نيكوفرجامتر است»
در اکثر تفاسیر، از آنجا که «أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» در ردیف خدا و پیامبر آمده است، بایستی معصوم باشد و در نتیجه این اطلاق را معطوف به ائمه میدانند. قائلان به نظریه «ولایت مطلقه انتصابی کشفی فقیه» معتقدند که در زمان غیبت، یکی از فقیهان را امام زمان برای جانشینی خود (و به طور خاص برای حکمرانی) «نصب میکند» و وظیفه مردم (یا نخبگان) «کشف» اوست. این فرد که نایب امام زمان است، بر تمام امور دینی، سیاسی، قضایی، جانی و مالی مردم ولایت دارد؛ به این معنی که هر تصمیمی بگیرد، مردم موظف به اطاعت از وی هستند.
ورود به بحث دقیق درباره این نظریه از عهده من خارج است. اما دو ابهام دارم که هیچ وقت برطرف نشدهاند. یکی بحث «أُوْلِيالأَمْرِ مِنكُمْ» است و دیگری بحث ساز و کار اجرایی کشف ولی مطلقه فقیه منصوب امام زمان.
«أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» را اگر لفظ به لفظ ترجمه کنیم، معادل «صاحبان حکم از خودتان» معنی میدهد؛ مانند خلافت حضرت علی که حکمش را از خود مردم گرفت (و بر خلاف خلفای پیشین، منتخب خود مردم بود؛ یا به زبان امروز، پای حکمش را مردم امضا کردند.)
تا کنون ترجمه و تفسیرهایی که از این آیه دیدهام، همه آن را ایجابی دیدهاند. نمیدانم آیا میشود آن را سلبی هم خواند و به این معنا گرفت که «جز خدا و پیامبر و آنها که خودتان انتخاب میکنید، از کس دیگری (مثلاً حاکمانی که با زور بر سر کار آمدهاند) اطاعت نکنید» یا که خیر. به نظرم میرسد که در این حالت، با توجه به این موضوع که حاکمی که عادل نباشد، رأی مردم را هم ندارد (دیگر «اولو الامر» نیست) لزومی به عصمت او هم نیست.
از سوی دیگر، نمیدانم چرا اگر مراد، ائمه بودهاند که منصوبان خدا و پیغمبر هستند، چرا از عبارت «أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» استفاده شده است (تأکید بر روی «منکم» یا «از خودتان»)
درباره ساز و کار «کشف» ولی فقیه منصوب امام زمان هم این سؤال مطرح است که روش انتخاب اعضای مجلس خبرگان و ساز و کار داخلی آن (که مبتنی بر رأیگیری و نه اجماع است) چگونه میتواند صحت این «کشف» را تضمین کند؟
نکته مهم: آنچه آمد، فقط به تحریر درآوردن یک سری سؤالات بود که مدتهاست در ذهنم میچرخند؛ وگرنه اصلاً در صحت همه مباحث مطرحشده، خودم هم تردید دارم. ای کاش دوستان متخصص مثل داریوش و یاسر در این زمینه (به یک زبانی که من هم بفهمم) بنویسند که خیر دنیا و آخرت در برطرف کردن ابهامات است.
پینوشت: یک ابهام برطرف شد. از قرار معلوم، «منکم» در «اولیالامر منکم» مثل بسیاری آیات دیگر قرآن، اشاره به بشر بودن و انسانیت «اولوالامر» دارد و نمیتواند به منشأ «امر» اشاره داشته باشد.
یادداشتهای شما:
زیاد سر درنیاوردم . ولی هاشمی تو سخنرانی جمعه یه چیزی گفت که خیلی به دلم نشست:"...راه ما همان بوده كه حضرت علي(ع) حكومت را نپذيرفت تا زماني كه عده كثيري خواستار حكومت ايشان بودند. "
طبق قران علی(ع) اولی الامر بود ولی خواست مردم هم یک شرط مهم برای مشروعیت حاکمیت یود
من که از این آیات به هیچ وجه چیزی در مورد خکومت برداشت نمیکنم
[ امیر ] | [دوشنبه، ۲۹ تیرماه ۱۳۸۸، ۰:۵۱ بعدازظهر ]سلام بهرنگ جان
این مقاله پژوهشی هم جامع و مفید است. لطفا مرور کنید:
http://doust114.persianblog.ir/post/75
[ آرش ] | [چهارشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۸، ۶:۱۹ بعدازظهر ]دوست عزيز به نکته اگر اختلاف پيدا کرديد توجه داشته باش. اختلاف که با خدا و پيامبر نمی شود چون گفته است در اختلاف به آنها مراجعه کنيد. پس مربوط به ولی امر است. پس سخن ولی امر فصل الخطاب نيست و می توان در سخن او منازعه کرد و اين نشان می دهد که ولی امر معصوم نيست و همان رییس جمهور است که با رای مردم سر کار آمده و در صورتی که نظرات او به تشخيص مردم خلاف حکم خدا و سيره رسول نباشد باید از وی پیروی شود. که حکمی است درست.
[ کاظم ] | [چهارشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۸، ۶:۵۶ بعدازظهر ]سلام
دو نکته را من خدمتتان عرض میکنم.
1. در این آیه اطاعت از "اولی الامر " در ردیف اطاعت از خدا و پیامبر امده است یعنی آمده است از خدا و رسول و "اولی الامر" اطاعت کنید . حال سوال نیست اگر اولی الامر مطلبی را یا دستوری را گفت که با دستور خدا و پیامبر تضاد داشت تکلیف چیست؟ آیا باید از اولی الامر تبعیت کرد یا از خدا و رسول؟ این باعث نوعی مشکل می شود مگر اینکه بپذیریم چنین چیزی محال است. یعنی محال است که دستور خدا و رسول و "اولی الامر" در تضاد باشند. لازمه این فرض هم این است که "اولی الامر " معصوم باشد. پس نمیتوان اولی الامر را جز به دوازده امام که بنابر عقیده شیعه معصوم هستند اطلاق کرد.
2. حدیثی هست به نام حدیث جابر. در این حدیث جابر از حضرت رسول میپرسد یا رسول ما خدا و پیامبرش را شناختیم اما "اولی الامر" کیست که ما باید از او اطاعت کنیم؟ به هر حال باید بشناسیم کیست تا اطاعتش کنیم.
پیامبر اسلام پاسخ داد:
” ای جابر، آنان جانشینان من و امامان بعد از من اند. نخستین آنان علی ابن ابیطالب است و سپس به ترتیب: حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، که در تورات به "باقر" معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان. پس از محمد بن علی نیز به ترتیب، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان فرزندش میباشد که همنام (محمد) و همکنیه من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان میشود و غیبت او طولانی میگردد تا آن جا که فقط افرادی که ایمان راسخ دارند، بر عقیدهی به او باقی میمانند"
در اینجا هم پیامبر دقیقاً همه اولی الامر را نام میبرند و سخنی از ولی فقیه نمی شود. "منبع این حدیث هم این است "کفایتالاثر، چاپ قدیم، ص 8"
[ سعید ] | [پنجشنبه، ۱ مردادماه ۱۳۸۸، ۱۱:۳۳ بعدازظهر ]






