دیده‌بان گاه‌نگاری‌های بهرنگ تاج‌دین
خوراک وبلاگ
چهارشنبه ۱۵ فروردین‌ماه ۱۳۸۶

هم دستگيری، پيروزی است و هم آزادی

۱- در اين چند روز سپری شده از آغاز سال جديد، يک عدد دائماً جلوی چشمانم رژه می‌رفت: «۴۴۴»
برايتان آشناست. نه!؟
۴۴۴، تعداد روزهايی است که ديپلمات‌های آمريکا در ايران، زندانی بودند. اين عدد برايم مترادف است با تنش، اشتباه، سوءتفاهم، لج‌بازی و واژگانی از اين دست

۲- «۴۴۴» عدد روزهايی است که تعارف، رقابت‌های سياسی و ترس از متهم شدن به سازش (که از قضای روزگار، از ارزش به ضدارزش بدل شده بود) موجب گشت تا برای يک اشتباه بزرگ، بهايی بسيار بزرگ‌تر بپردازيم و همچنان هم اين هزينه‌دهی ادامه دارد.
بزرگ‌ترين باخت ما در آن داستان، عوض شدن زمين بازی ديپلماسی‌مان بود. ما از اکثر کشورهای عربی دنيا، وضع بهتری از لحاظ فرهنگ اجتماعی و سياسی داريم. اما آن‌ها وضعيت ديپلماتيک بهتری دارند. چرا که آن‌ها در زمين «منافع-مضرات» بازی می‌کنند و ما در ميدان «دوست-دشمن»

۳- بدترين ويژگی دستگاه سياست خارجی کشورمان را «فرصت‌سوزی» می‌دانند. اما به نظر من ويژگی بدتری نيز وجود دارد: «غير قابل پيش‌بينی بودن»
هيچ کس نمی‌تواند حدس بزند که قدم بعدی ما چيست. کوتاه می‌آييم؛ لجاجت به خرج می‌دهيم؛ دوست می‌شويم؛ دشمنی می‌کنيم؛ راست می‌رويم؛ به چپ می‌پيچيم؛ يا که حتی دور می‌زنيم و برمی‌گرديم. ما «غير قابل پيش‌بينی» هستيم. در نتيجه بازی کردن با ما، از همه سخت‌تر است.

۴- خيلی خوشحالم. حتی فکر کنم بايد تشکر کنم. هم از جناب احمدی‌نژاد و هم از ديگران. چرا که اين داستان ملوانان، اگر به اين سادگی و مسخرگی تمام نمی‌شد، می‌توانست به سادگی و مسخرگی، مثل ماجرای ۱۳ آبان شود.
«عفو اسلامی!» اصلاً خنده‌دار است. چه کسی اين‌ها را مورد عفو قرار داده است؟ آن هم بدون محاکمه و بدون درخواست رييس قوه قضاييه و ... اصلاً آقای احمدی‌نژاد، چه ربطی به «عفو اسلامی» دارد؟

۵- من هنوز نتوانسته‌ام از شوک اين شگفتی در بيايم.
نمی‌دانم چرا در دوران خاتمی، سرشان هم می‌رفت، خبری از «عفو اسلامی» نمی‌شد.
نمی‌دانم چرا در آن زمان، مرجع تصميم‌گيری برای «عفو اسلامی» رييس‌جمهور نبود.
نمی‌دانم چرا تا دو سه روز پيش «حاجی بخشی» و دانشجويان بسيجی غيرتمند، به سفارت دولت فخيمه، روباه مکار، استعمارگر پير، انگليس، سنگ پرت می‌کردند و خواستار اعدام «متجاوزان به خاک ميهن» بودند و امروز، رييس‌جمهور با آن‌ها، عکس يادگاری می‌اندازد.
نمی‌دانم چرا قبلاً اسم چنين کاری را «سازش‌کاری» و «بی‌غيرتی اسلامی» و «خودباختگی در برابر بيگانگان» و «دادن دُر و گرفتن آب‌نبات» می‌گذاشتند و امروز اسمش را می‌گذارند «عفو اسلامی»

۶- اين داستان آزادی، قطعاً «اتفاق» فرخنده‌ای است. اما متأسفانه به دليل ماهيت «تصادفی» سياست خارجی کشور، هيچ تضمينی برای تکرار يا عدم تکرار دوباره آن نيست. ای کاش آقای رييس‌جمهور يا يکی ديگر از آقايان، تکليف ديگران، ما و خودشان را روشن کنند تا بدانيم کجا «ايستادگی» پيروزی است و کجا «عفو اسلامی»
البته واضح و مبرهن است که در اين اتفاقات، هم دستگيری ملوانان، پيروزی محسوب می‌شد و هم اعتراف‌گيری از آنان و هم «عفو اسلامی» و آزادی سريع، بی‌قيد و شرط و غيرمنتظره آن‌ها
(خواندن داستان کوتاه «وقايع‌نگاری انقلاب وارگاس» از کتاب «مرگ در می‌زند» نوشته «وودی آلن» توصيه می‌شود. صفحه مربوط به آزادی ملوانان در بالاترين را هم ببينيد)

بالاترین  دلیشس  توییتر  فرندفید  فیس‌بوک


یادداشت‌های شما:

yekbare digar 1984 ra bekhan javab migiri

[ ... ] | [پنجشنبه، ۱۶ فروردین‌ماه ۱۳۸۶، ۰:۰۸ صبح ]