دوشنبه ۱۲ تیرماه ۱۳۸۵
بيست و دو
۱- يك، دو، سه، چهار ...
و يك مرحله ديگر از اين بازي ناتمام، تمام شد.
۲۲ ساله شدم.
۲- سالي را كه گذشت، هيچ گاه فراموش نخواهم كرد. تجربيات بيهمانندي در اين يك سال به دست آوردم. بيش از هر چيز، تجربه شِكست، تجربه اشتباه كردن، تجربه باور كردن اشتباه، تجربه پرداخت تاوان اشتباه و تجربه نترسيدن از رفتن، حتي اگر بازگشت از مسير اشتباه باشد.
۳- اگر اين دو ماه آخر را كنار بگذاريم، در انتهاي فروردين ۸۵، همان جا ايستاده بودم كه فروردين ۸۳ قرار داشتم. شايد كمي هم عقبتر، يك سال پيرتر و اندكي تجربه بيشتر. اما يكي دو ماه اخير، اوقات خوبي بودند. هر چند كه بخش بزرگي از خوبياش برداشت كاشتههاي گذشته بود، كاشتههاي دو سه سال قبلتر
۴- اگر خاطرات اين يك سال را بخواهم كوتاه توصيف كنم، ميشود: كارآموزي، مسافرت با رفقا، تجربه اشتباه وحشتناك، تكرار دوباره، پايان، شروع، مهر پرديس، زندگي پنهاني، اخراج، بازگشت، اتمام، ريش، تحقيق در عمليات، انتخاب تنهايي، اخراج دوباره، ديگر دير نرسيدم، جشنواره، اثبات، تحويل امانت، قبولي و در نهايت پاياني احتمالاً خوش
۵- يك سال در پيش، تا حد زيادي ميتواند آيندهام را رقم بزند. تا بيست و سه ساله شوم، تنها يك سال مانده است و در اين يك سال، مكلفم هم درسم را تمام كنم، هم فوقليسانس قبول شوم، هم كارنامه كاريام را بهبود ببخشم و در يك كلام، راهم و آيندهام را تثبيت كنم. اما با اين بهرنگي كه من ميشناسم، اين مأموريت غيرممكني است كه بعيد است به سرانجام برسد و شايد يك سال ديگر در همين روزها، خودم را آماده رفتن به سربازي كنم؛ و چه تلخ است باور سربازي!
یادداشتهای شما:
بچه سوسول تهذون.هنوز خيلي بچه اي
[ ميثم ] | [سه شنبه، ۱۳ تیرماه ۱۳۸۵، ۰:۳۳ صبح ]به سلامتی دوازده تیر نوش!!! مبارک باشه.
[ فواد ] | [سه شنبه، ۱۳ تیرماه ۱۳۸۵، ۱:۰۰ صبح ]سلام تولدتون مبارک.
اینم هدیه ی من:
«دنیا پر از ادمهاییست که همچنان تو را می بوسند ،ولی در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.»
از فروغ فرخزاد.
این مطلب رو برای خودت نوشته بودی یا دیگران؟
قرار بود معنی نوشته هات رو خودت بفهمی یا دیگران؟
keik tavalod nadadi dar raftia !
[ PoOYaN ] | [شنبه، ۱۷ تیرماه ۱۳۸۵، ۸:۱۸ بعدازظهر ]








